[ و به يکى از کسانى که بدو سخنى گفته بود و از مقدار وى بزرگتر مى‏نمود فرمود : ] پر نياورده پريدى و در خردسالى بانگ در کشيدى . [ و شکير ، نخست پرهاست که بر پرنده رويد ، پيش از آنکه نيرومند و استوار شود ، و سقب شتر خردسال است و شتر بانگ بر نياورد مگر آنگاه که فحل گردد . ] [نهج البلاغه]
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در اجتماع بزرگ مردم يزد - مشق شب * ************* ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 21
  • بازديد ديروز: 21
  • مجموع بازديدها: 20474
    » درباره من
    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در اجتماع بزرگ مردم يزد - مشق شب    * *************  ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
    مرتضي رضاييان[41]
    به نام خدا. بنده اي کوچک از آفريدگان خدا هستم که چند سالي است در عرصه مطبوعات و رسانه ها سرک مي کشم و تاکنون بيش از يکصد مقاله ، نقد و تحليل درباره مسائل سياسي و فرهنگي از اينجانب در رسانه‏ها از جمله روزنامه‏هاي کيهان، ايران، رسالت، اعتماد، سياست روز، جوان .... و سايت‏هاي رجانيوز، فردا، عصرايران، سپهرنيوز، باشگاه انديشه، آفتاب، ملت، نوسازي ، .... درج شده است که تعدادي از آنهادر ذيل قابل دسترسي است.

    » برخی مقالات من در رسانه های دیگر
    مقاله مندرج من در اعتماد که از کيهان سرک کشيد! [140]
    شرايط ويژه ادعاي مخالفان [46]
    کدام شرايط ويژه؟! [55]
    پلوراليسم رسانه‏اي وچمدانهاي دلار [53]
    بخشنامه اي براي سلامتي [41]
    آب را گل نکنيد [73]
    شاگرد ممتاز مکتب روح الله [149]
    اين هم يکي ديگر از جلوه هاي اصولگرايي [89]
    آب را گل نکنيد! [65]
    دو تابلو در برابر شوراي شهر سوم [79]
    پلوراليسم رسانه‏اي و چمدانهاي دلار [81]
    کدام شرايط ويژه [66]
    از انرژي هسته‏اي تا چاي و خرما [83]
    کدام شرايط ويژه [50]
    عرصه فرهنگ؛ چشم انتظار تحولي اساسي [70]
    [آرشيو(36)]


    » آرشيو مطالب
    سياسي [19]
    فرهنگي [21]

    » لوگوي وبلاگ


    » لينک دوستان
    پياده تا عرش
    پيامبر اعظم(ص)
    قاسم روانبخش ميبدي
    سيد مصطفي ميرمحمدي ميبدي
    محمدحسين رنجبران
    کوکب هدايت
    آب و آتش
    شاهراه عدالت
    محمد مبيني
    مشق شب

    » طراح قالب

        

    »» + بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در اجتماع بزرگ مردم يزد
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏


    والحمدللَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.


    خيلى خوشحالم و خداى متعال را سپاسگزارم که اين توفيق را عنايت فرمود که در ميان جمع صميمى، باصفا و مؤمن و متدين مردم عزيز يزد، بتوانم حضور پيدا کنم و اين وظيفه‏اى را که مدتهاست بر دوش احساس ميکردم براى سفر به نزد شما مردم عزيز، انجام بدهم.


    شهر شما و استان شما - برادران و خواهران عزيز يزدى! - مرکز دانش، مرکز هنر، مرکز کار و تلاش و ابتکار، مرکز ايمان و دين‏باورى است. همواره مردم عزيز شهر يزد و استان يزد را به عنوان مردمى بااستعداد، نجيب، سرشار از ايمان و باور دينى، سرشار از نيروى کار و ابتکار و تحرک و آماده در همه‏ى ميدانهائى که در طول تاريخ معاصر ما از ملت ايران انتظار ميرفته است، هم قبل از انقلاب به چشم ديديم؛ تجربه کرديم، هم بعد از پيروزى انقلاب، مردم يزد درخشيدند؛ در عرصه‏هاى دفاع مقدس، در عرصه‏ى دفاع از هويت انقلاب اسلامى و پس از پايان دفاع مقدس، تا امروز هم در عرصه‏ى دفاع از ارزشهائى که مورد تهاجم سياسى و فرهنگى دشمنان قرار گرفته بود. در همه‏ى اين ميدانها، مردم عزيز يزد را پابه‏رکاب، آماده‏به‏کار، کمربسته و داراى عزم و تصميم مشاهده کرديم و آزموديم.


    من فراموش نميکنم آن روزهائى که هنوز ملت ايران شهد پيروزى را نچشيده بود؛ مردم شهرهاى مختلف اين کشور هر کدام به قدر توانائى‏شان، به قدر همتشان براى به سرانجام رساندن اين حرکت عظيم کارى ميکردند، من آمدم يزد. وضعيتى که در شهر يزد من ديدم، براى من شگفت‏آور بود. آن روحيه‏ى پرتپش انقلابى در کنار نظم و انضباط و آرامش و متانت. در اين شهر من مرحوم آيةاللَّه شهيد صدوقى را - در آن دوره نه به عنوان فقط يک روحانى برجسته در يک شهر بلکه به عنوان يک رهبر دينى و سياسى و فرهنگى؛ يک رهبر انقلابى تمام‏عيار در اين شهر يزد و در شهرهاى سرتاسر استان - مشاهده کردم و احساس کردم. چند روزى من در يزد بودم، وضع شهر را ديدم. از تبعيد مى‏آمدم، شهرهاى ديگر را هم ديده بودم و بعد ديدم؛ اما وضع يزد بدون اغراق يک وضع استثنائى بود. درباره‏ى مناقب مردم عزيز يزد لازم است مثل منى آنچه را که مى‏بيند و ميداند و احساس ميکند، مخلصانه با شما مردم يزد و با ملت ايران - آنچه لازم است - در ميان گذارد.


    من همواره در همه‏ى شهرهاى اين کشور با مردم وقتى مواجه شدم، بر روى اين مطلب تکيه کردم که مردم ما - اين مردمِ داراى ريشه‏هاى عميق تاريخى، علمى و فرهنگى و سياسى - بايد شناسنامه‏ى خودشان را، شهر خودشان را بدرستى و دقت بشناسند؛ قدر خودشان را بدانند. اگر از مناقب شهر يزد و مردم يزد و استان يزد سخن ميگوئيم، براى اين است.


    عزيزان من! دهها سال دشمنان اين ملت سعى کرده‏اند شناسنامه‏هاى تاريخى ما را پاره کنند، امحاء کنند، از بين ببرند. ما را با يک ملت بى‏ريشه اشتباه گرفتند؛ ما را با ملتهائى که نه تاريخ دارند، نه سابقه‏ى تمدن دارند، نه طومار بلندى از نام عالمان و دانشمندان و هنرمندان در طول تاريخ دارند، اشتباه گرفتند؛ با ما بد رفتار کردند. يک عده هم از ميان خود ما متأسفانه فريب خوردند، قضاوت دشمن را درباره‏ى ملت ايران و درباره‏ى مردم ايران پذيرفتند.


    شهر يزد همانطورى که اشاره کردم، شهر علم است. نام آوردن از علماى يزد در رشته‏هاى مختلف علوم، بخصوص علوم دينى، ساعتها وقت ميبرد که انسان فقط اسم اينها را بياورد و ياد مختصرى از آنها بکند. اين فقط مربوط به گذشته نيست. زمان خود ما، در دوران تحصيلات دينى خود ما، در دوران فعاليتهاى اجتماعى خود ما، در همين استان، علماى برجسته، شخصيتهاى برجسته، چهره‏هاى درخشان بودند. امروز هم وقتى نگاه ميکنيم، مى‏بينيم استان يزد در طول چهارده سال پى‏درپى بيشترين نسبت قبولى در دانشگاهها را نسبت به شرکت‏کنندگان در کنکور سراسرى کشور ارائه دادند. اين چيز کمى نيست، اين نشان‏دهنده‏ى اين است که استعداد علمى، استعداد دانشمند شدن، استعداد نخبه شدن، استعداد تبديل شدن به بازوان توانا و مغزهاى متفکرى که ميتواند اين ملت را تکان بدهد و به سوى آينده‏اى که انقلاب اسلامى براى او ترسيم کرده است به پيش ببرد، در اين استان فراوان است. جوان يزدى، مرد و زن يزدى، روحانى يزدى، روشنفکر يزدى، استاد يزدى بايد قدر اين استعداد را بداند. و همه بدانند که شکر اين نعمت، در شناختن آن، در به کار گرفتن آن، در راه‏اندازى آن است.


    تجربه‏ى مردم يزد و استان يزد در دفاع مقدس هم تجربه‏ى موفقى بود. مردم يزد تو خانه‏ها ننشستند تا براى پيروزى رزمندگان فقط دعا کنند؛ وارد ميدان جنگ شدند. من فراموش نميکنم در جبهه‏ى نبرد، تيپ الغدير و پادگان الغدير يزديها يکى از بهترين، قوى‏ترين، پرخطرپذيرترين و منضبطترين مجموعه‏هاى نظامى‏اى بود که ما در ميدان جنگ ديديم. شهداى برجسته‏ى شما، جانبازان شما، آزادگان سرافراز شما، خانواده‏هاى صبور آنها، همه شواهد صدقى هستند بر اين حضور شجاعانه‏ى مردم يزد در ميدان خطر، آنوقتى که به آنها نياز هست.


    در دانشگاه خوبيد، در ميدان جنگ خوبيد، در ميدان صنعت خوبيد، در ميدان کشاورزى هم با وجود خشکى طبيعى اين منطقه و اين اقليم، خوبيد. يک يزدى چشمه‏ى آبى اگر در گوشه‏اى پيدا ميکند که ساعتى به قدر يک سطل کوچک از آن آب مى‏آيد، همين آب را قدردانى ميکند، هدايت ميکند؛ با او يک کشتزار را، يک مزرعه را، يک باغ را به وجود مى‏آورد و از برکات آن، خود و ديگران را برخوردار ميکند. اينها خيلى قيمت دارد؛ سختکوشى.


    پنجاه سال قبل من در عراق باغستانهائى را ديدم بين کربلا و نجف؛ همه‏ى مردم عراق - آنهائى که ما ديديم - ميدانستند اينها کار يزديهاست. گفتند يزديها از ايران آمده‏اند اين باغستانهاى بين کربلا و نجف را در آن منطقه‏اى که کار و تلاش خيلى معنى ندارد، انجام دادند. هرجا در سرتاسر کشور رفتند، اين سختکوشى خودش را نشان داده است؛ سختکوشى همراه با قناعت.


    من درباره‏ى اسراف با مردم عزيز کشورمان بارها صحبت کردم؛ در نماز(1) گذشته هم همين مطلب را بيان کردم، از مردم خواستم. يکى از آن‏جاهائى که ميتواند در مورد اجتناب از اسراف الگو قرار بگيرد، شهر شما و استان شماست. البته اين را در پرانتز عرض بکنيم؛ اين خوىِ طبيعى اين مردم است، به شرط اينکه عارضه‏ى اشرافيگرى، خود را تحميل نکند. اشرافيگرى مثل يک بيمارى است. بر هر کجا که وارد شد، بسيارى از خويهاى مستحسن و پسنديده را تحت‏الشعاع قرار ميدهد، کم‏کم آنها را ضعيف ميکند و شايد از بين ميبرد. اسير اشرافيگرى نبايد بشويم ما مردم ايران.


    خوى طبيعى يزدى قناعت است؛ سختکوشى است. در کنار آن - آن هم با آن استعدادى که شرح دادم در زمينه‏هاى مختلف - علمش و هنرش است. اين آثار معمارى، همين مجموعه‏ى معمارى بسيار زيبائى که الان در آنجا هستيم، اين مجموعه‏ى امير چخماق، مسجد جامع و ساير مراکزى که در اين شهر و در اين استان وجود دارد، نشاندهنده‏ى ذوق هنرى‏اى است که در طول تاريخ ماندگار است، بومى است؛ ميراثهاى بومى يک شهر و يک استان است.


    خوب، من از همه‏ى اينها يک مطلب را ميخواهم استحصال کنم و اين را زمينه‏ى بحث کوتاهى که ميخواهم با شما بکنم، قرار بدهم و او اعتماد به نفس است. يزديها جزو خصوصياتشان اين است: اعتماد به نفس دارند. اينى که شما مى‏بينيد در شهر غربت، در کشور غريب، در بيابانهاى بين کربلا و نجف، در هر نقطه‏ى ديگر از اين کشور، يک نفر يزدى وقتى که آنجا ميتواند جاى پاى خود را محکم کند، شروع ميکند به توليد و سازندگى و توليد ثروت، همراه با همان خصوصيات مثبتى که گفته شد، اين ناشى از اعتماد به نفس است.


    من امروز ميخواهم به شما و همه‏ى ملت ايران عرض بکنم ملت ما يکى از داروهاى بسيار لازم و مؤثرى که نياز دارد - داروى روحى و فکرى - و بايد اين را در ميان خود توسعه و ترويج کند، داروى اعتماد به نفس است. ملت ايران بايد اعتماد به نفسى را که به برکت انقلاب و به برکت ايستادگى در ميدان پرخطر انقلاب به دست آورد و بعد در ميدان دفاع مقدس با همه‏ى آن مشکلات با ايستادگى خود، اين اعتماد به نفس در او تقويت شد، اين اعتماد به نفس را بايد حفظ کند. اين اعتماد به نفس، به ملت ايران اين جرئت را، اين همت را، اين توانائى را ميدهد که اين راه طولانىِ تا آرمانهاى ترسيم‏شده‏ى براى جامعه‏ى اسلامى را طى بکند؛ بدون او نميشود. بدون اعتماد به نفس نميشود اين راه را رفت.


    برادران و خواهران عزيز من! انقلاب ما فقط اين نبود که يک حکومتى برود، يک حکومتى بيايد قدرت را به جاى او در دست بگيرد. مسئله اين نبود. اگر اين بود، ملت با اين فداکارى چرا وارد ميدان بشود؟ خوب، دو گروه با هم رقابت مى‏کنند؛ يکى مى‏آيد عليه آن يکى. مثل اينکه مى‏بينيد در کشورهاى ديگر؛ وارد ميدان ميشوند، ميزنند يا ميبرند يا ميبازند. اينى که يک ملت با همه‏ى وجود، با همه‏ى تن و جان، با همه‏ى توان، با جوانش، با مالش وارد ميدان ميشود، اين معناش اين است که اين حرکتى که دارد اتفاق مى‏افتد، فقط دست به دست شدن قدرت بين دو گروه نيست؛ اين يک تحول عظيم، متوجه و معطوف به يک سلسله آرمانهاى مردمى و ملى است؛ معناش اين است.


    انقلاب ما يک آرمانهائى را ترسيم کرد. مردم مؤمن ما وقتى به هدايت دين خودشان نگاه کردند، ديدند اين آرمانها همان چيزهائى است که به آن نياز دارند. لذا در راه او حرکت کردند؛ جوانشان را هم دادند، جانشان را هم دادند، مالشان را هم دادند، پاش ايستادند. ما ميخواهيم به اين آرمانها برسيم. اين آرمانها چيست؟ اگر در يک جمله بخواهيم اين آرمانها را بگوئيم، «جامعه‏ى اسلامى» است. ما امروز در راه جامعه‏ى اسلامى داريم حرکت مى‏کنيم.


    جامعه‏ى اسلامى آن جامعه‏اى است که در او عدالت به نحو کامل استقرار داشته باشد؛ اخلاق اسلامى به صورت گسترده در ميان مردم وجود داشته باشد؛ مردمان همان ترازى را به دست بياورند که پيامبران الهى ميخواستند اين تراز ساخته بشود در ميان جامعه‏ى اسلامى؛ قدرتمند، شجاع، عزيز، برخوردار از مواهب زندگى و در عين حال عبد خدا؛ تسليم اراده‏ى پروردگار. آزادى حقيقى براى يک ملت و براى يک انسان اين است که اراده‏ى خودش را، همت خودش را، نيرو و توان خودش را به کار بيندازد براى بهروزى خود و آن بهروزى را در عبوديت خدا و بندگى خدا ببيند. ما دنبال اين هستيم.


    امروز خلأ بزرگ دنياى ليبرال دموکراسى غرب همين است. کارخانه‏ها را زياد کردند، چرخهاى گردنده را زياد کردند، دامنه‏ى علم را گسترش دادند؛ اما عدالت اجتماعى را نتوانستند تأمين کنند. اخلاق انسانى به انحطاط کشيده شده؛ اين حرفى نيست که من اينجا بگويم. مگر ميشود در يک تريبون و منبر جهانى، که امروز اين حرفها در دنيا منعکس ميشود، چيزى برخلاف آنچه که احساس مردم آن کشورهاست، بر زبان آورد؛ حرفى است که خودشان ميزنند.


    امروز بحران اخلاقى گريبانگير ليبرال دموکراسى غرب است. امروز بحران جنسى، بحران اقتصادى، بحران اخلاقى، بحران خانوادگى، گرفتاريهاى همان کشورهائى است که از لحاظ علمى چشم تاريخ را خيره کردند از پيشرفتهاى خودشان.


    بشر سعادتمندى‏اش به اين نيست که دانش او پيشرفت کند - دانش ابزار سعادت است - سعادت بشر به آسايش فکر است، به آسايش روح است، به زندگى بى‏دغدغه است، به زندگى همراه با امنيت اخلاقى و معنوى و مادى است، به احساس عدالت در جامعه است. اين را غرب ندارد؛ نه اينکه ندارد، روزبه‏روز هم از او دارد دورتر ميشود. ما اين را براى نشان دادن به دنيا به عنوان آرمان خودمان ترسيم کرديم؛ ما نکرديم، خدا کرد. ملت ايران به اقتضاى ايمان خود به اين راه، دنبال اين راه افتاد.


    برادران و خواهران عزيز من! مردم عزيز يزد! ملت عزيز ايران! اگر بخواهيم به آن آرمان برسيم، احتياج دارد به اعتماد به نفس. بايد بگوئيم ميتوانيم؛ همچنانيکه تا امروز آن کارهائى را که اراده‏ى ملى به آن تعلق گرفت، توانستيم انجام بدهيم. مگر شوخى بود در يک کشورى که زير فشار استکبار و استعمار است، فاسدترين حکومتهاى جهان بر آن حکومت ميکند و شرق و غرب عالم، منافعشان را در حکومت آن خاندان منحوس مى‏بينند، اين خاندان را به زير کشيدن؛ بنياد پوشالى حکومت سلطنتى موروثى را بکلى از بين بردن؛ يک نظام مردمى، متکى به آراء ملت، متکى به عواطف مردم، در يک چنين کشور استبدادزده‏ى در طول قرنهاى متمادى به وجود آوردن؛ اين کار شوخى است؟! اين کار را ملت ايران کرد. امروز در اين منطقه، هيچ کشورى از لحاظ اتکاء به آراء و عواطف مردم، به جمهورى اسلامى نميرسد.


    انسان غصه ميخورد که بعضيها به خاطر ملاحظات سياسى - ملاحظات جناحى بايد بگويم - جورى حرف ميزنند که گوئى در اين مملکت دموکراسى، مردم‏سالارى نيست. اين بى‏انصافى است. بيست و هشت سال است که اين ملت هر سال به طور متوسط يک انتخابات دارد؛ انتخابات آزاد، انتخابات از روى عقلانيت، انتخابات با حضور گسترده‏ى مردم، داراى نوسان، با حضور گرايشهاى مختلف. چرا براى دلخوشى دشمنانمان که سعى ميکنند انکار کنند وجود دموکراسى در سايه‏ى اسلام را و مرتباً منفى‏بافى ميکنند، ما هم همان حرفهاى آنها را تکرار کنيم؟


    ملت ايران با اعتماد به نفس خود اين بناى مبارک را گذاشت؛ توانست مردم‏سالارى را به وجود بياورد، آن هم با يک شيوه‏ى تازه و بى‏سابقه؛ مردم‏سالارى دينى. در همه‏ى جاى دنيا دموکراسيها در يک چهارچوب قرار دارند. هيچ جا وجود ندارد که يک دموکراسى‏اى باشد، اما به وسيله‏ى يک چهارچوب و يک هدفگذارى خاصى هدايت نشود؛ يا به وسيله‏ى احزاب است، يا به وسيله‏ى دستگاههاى قضائى است، يا به وسيله‏ى دستگاههاى خارج از دستگاه قضائى و اجرائى است. همه جاى دنيا اينجور است. ما اين چهارچوب را اسلام قرار داديم؛ چون ملت ايران ملت مسلمانند؛ چون ملت ايران مؤمنند. اين شد مردم‏سالارى دينى، مردم‏سالارى اسلامى.


    علت اينکه ملتهاى مسلمان از کشورهاى ديگر، به چشم عظمت به ملت ايران نگاه ميکنند، اين است که ملت ايران اولاً جرئت کرد وارد ميدان بشود و نظام حکومتى جرئت کرد به مردم ميدان بدهد و بعد هم يک معناى خاصى، يک شکل خاصى، صيغه‏ى خاصى از مردم‏سالارى را که دنيا او را نميشناخت، در دنيا مطرح کرد؛ مثل پرچمى در دست گرفت.


    همه جاى دنيا ملتها و دولتها تحت تأثير هوچى‏بازيهاى تبليغاتى دشمنانشان قرار ميگيرند؛ ملت ايران تحت تأثير هوچى‏بازيها قرار نگرفت. در قضيه‏ى مردم‏سالارى دينى، در بسيارى از قضاياى ديگر، در مسئله‏ى زنان، در مسئله‏ى شيوه‏هاى معمول ما در سياست خارجى، در ارتباطمان با قطبهاى قدرت جهانى، در هيچ کدام از اينها، ملت ايران به خاطر هوچى‏بازيهاى تبليغاتى منفعل نشد؛ راه خودش را عوض نکرد، بعد از اين هم همين خواهد بود. من ميگويم اين اعتماد به نفس را ملت ايران بايد حفظ کند.


    يکى از نشانه‏هاى اين اعتماد به نفس، قدم گذاشتن ملت ايران در ميدانهاى کشفيات علمىِ سطح بالاست، يکى‏اش مسئله‏ى انرژى هسته‏اى است که حالا در دهان همه‏ى مردم ما هست؛ اما فقط اين نيست؛ در بخشهاى بسيار حساس، بسيار دقيق، بسيار نو، جوانان ما، دانشمندان ما، برجستگان ما وارد ميدان شدند، کارهاى بزرگ انجام دادند؛ همين مسئله‏ى سلولهاى بنيادى، کشف داروهاى جديد و بى‏سابقه براى برخى از بيماريهاى صعب‏العلاج - که اعلان کردند، بعد هم باز ان‏شاءاللَّه اعلام خواهند کرد - در مسائل گوناگون. ايرانى استعداد خودش را به ميدان آورد و اعتماد به نفس نشان داد و پيش رفت و بعد از اين هم پيش خواهيم رفت.


    فاصله‏ى ما را با دنيا از لحاظ علمى در طول دهها سال گذشته، که سالهاى رشد دانش در عالم بود، افزايش دادند؛ اما به فضل الهى ما اين فاصله را کم خواهيم کرد و به علم هم اکتفا نميکنيم؛ معنويت، اخلاق، سازندگى خود؛ اين را ما بايد به عنوان يک وظيفه براى خودمان بدانيم. يک جمله راجع به انتخابات بگويم، يک جمله هم راجع به استان شما و شهر شما عرض بکنم.


    مسئله‏ى انتخابات، مسئله‏ى مهم امسالِ ملت ايران است. البته مسائل مهم داشته‏ايم، اين آخر سالى شايد مهمترين مسئله‏ى کشور که در سال جارى ما اتفاق مى‏افتد، انتخابات مجلس است. البته هنوز تا آن وقت فاصله داريم و زمان براى حرف زدن و گفتن هنوز باقى است، بنده هم عرايضى دارم که ان‏شاءاللَّه در وقت خود خواهم گفت. آنچه که امروز ميخواهم به شما بگويم، اين است که ملت ايران انتخابات را قدر بدانند. انتخابات يک نمايشگاه است براى نشان دادن عزم و رشد ملى ملت ايران، استقامت ملت ايران، دانائى و هوشيارى ملت ايران، پايبندى ملت ايران به نظام مردم‏سالارى دينى.


    آنچه که بنده در همه‏ى انتخاباتها تأکيد کرده‏ام، امروز هم همان را در درجه‏ى اول تأکيد ميکنم، حضور مردمى و قدردانى مردمى است از انتخابات. من به شما عرض بکنم - البته حالا سربسته ميگويم - سعى شد در اين کشور، باب انتخابات بسته شود تا دشمنان بتوانند بگويند نظام جمهورى اسلامى نظام مردمى نيست؛ تلاش شد براى اين کار، خداى متعال نگذاشت؛ اراده‏ى الهى بر اراده‏ى بدخواهان فائق آمد، دلهاى مردم به سمت انتخابات جذب شد در دوره‏هاى متعدد و بخشهاى مختلف؛ على‏رغم دشمن، مردم در انتخابات شرکت کردند. اين انتخابات هم همانجور است.


    آنچه که من عرض مى‏کنم، در درجه‏ى اول حضور مردمى است. در درجه‏ى بعد که البته حائز اهميت بسيارى است اين هم، پيدا کردن نماينده‏ى اصلح است. آن کسانى که به وسيله‏ى شوراى نگهبان صلاحيت آنها اعلام ميشود، معنايش اين است که اين از حداقل صلاحيت مورد نياز برخوردار است. در بين اين کسانى که اعلام ميشوند، افرادى هستند با صلاحيتهاى بالاتر، افرادى هستند در سطح پايين‏تر. هنر ملت ايران و مردم شهرها و حوزه‏هاى انتخابيه اين است که دقت کنند، نگاه کنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب کنند؛ بهترين از لحاظ ايمان، بهترين از لحاظ اخلاص و امانت، بهترين از لحاظ ديندارى و آمادگى براى حضور در ميدانهاى انقلاب؛ دردشناس‏ترين و دردمندترين نسبت به نيازهاى مردم را انتخاب کنند. اينها فرصتهائى هست، بايستى مردم عزيز ما در همه جاى کشور - اين ديگر مخصوص استان يزد نيست - هوشيارانه، با بصيرتِ تمام تلاش کنند، پيدا کنند و با رأى خود مسجل کنند و مجلس را - آن مجلسى را که مورد نياز جامعه‏ى کنونى ماست - تشکيل بدهند.


    البته مردم توجه بايد داشته باشند که تبليغات رنگين و متنوع ملاک نيست؛ وعده‏هاى غير عملى ملاک نيست. من با خودِ نماينده‏هاى محترم در دوره‏هاى مختلف وقتى مواجه شدم، به اينها گفتم: آقايان و خانمهاى نماينده! وظيفه‏ى نماينده اين نيست که وعده‏ى عمرانى و فلان پروژه، فلان کار را در منطقه‏ى انتخابى خود به مردم بدهد؛ اينها کار اجرائى است، کار دولت است. وظيفه‏ى نماينده اين است که بتواند قانون مورد نياز کشور را پيدا کند، آن قانون را جعل کند. وقتى قانون شد - يعنى قاعده‏اى گذاشته ميشود - دستگاههاى اجرائى و قضائى مجبورند برطبق قانون عمل بکنند و عمل ميکنند. وعده‏هاى غير عملى دادن، وعده‏هاى بزرگ دادن، اينها ملاک نيست؛ بايد مردم توجه کنند؛ گاهى علامت منفى هم هست. از طرف علاقه‏مندان به نامزدهاى انتخاباتى گوناگون، بداخلاقيهاى انتخاباتى، شايسته‏ى ملت ما نيست؛ تهمت زدن آدمهاى مؤمن را، مصونيت‏دار از لحاظ اسلامى و شرعى را؛ در معرض هتک آبرو قرار دادن در شبنامه‏ها، در مطبوعات، در پايگاههاى اينترنتى و غيره، اينها اصلاً مصلحت نيست. من به طور جد از همه‏ى کسانى که نسبت به نامزدهاى مختلف علاقه‏مندى‏اى دارند، درخواست ميکنم، اصرار ميکنم که اين علاقه‏مندى خودتان را از راه تخريب ديگران، اهانت به ديگران، متهم کردن ديگران نشان ندهيد. هرچه ميخواهيد، از نامزد مورد علاقه‏ى خودتان تمجيد کنيد، تعريف کنيد؛ اما ديگران را تخريب نکنيد. اين علامت بدى است. بعضى جاها در دنيا معمول است اسرار خانوادگى يکديگر را برملا ميکنند، عکسهاى پنهانى از هم ميگيرند، افشا ميکنند. خوب، همانهائى هستند که وقتى هم رفتند مجلس - ديده‏ايد در تلويزيون - سر يک مسئله‏اى مى‏افتد به جان هم، با مشت و لگد با هم رفتار ميکنند! اينکه امتياز براى نماينده نيست.آنچه که در مورد انتخابات بايد به ياد مردم عزيز ما باشد، آماده شدن براى حضور همه‏جانبه و گسترده در انتخابات و کوشش کردن براى شناسائىِ اصلح و مراعات کردن رفتارهاى انتخاباتى است، که اين را عرض کرديم.


    در مورد يزد؛ چه استان يزد، چه شهر يزد. البته دوستان يزدى ما هميشه به من اعتراض ميکردند در اين چند سال که آمدن ما به يزد تأخير پيدا کرد. من البته تصديق ميکنم اين را. خوب، حالا بحمداللَّه سفرهاى استانىِ مسئولين دولت هم هست؛ سفر ميکنند، نيازها را ميسنجند. بنده هم هنوز استانهائى هست که نرفته‏ام؛ استان فارس در همسايگى شماست، هنوز نرفته‏ايم؛ استان کردستان، استان کرمانشاه؛ اينها استانهائى است که در رديف بازديدهاى ما قرار نگرفته هنوز، ان‏شاءاللَّه اگر عمرى باشد، در آينده از آنها هم بازديد خواهيم کرد. خدا را شکر ميکنيم که اين توفيق پيدا شد. آنچه مهم است، اين است که براى آبادى استان، براى پيشرفت استان، هم دولت با همه‏ى دستگاههايش، هم مجموعه‏هاى غيردولتى، آحاد مردم، مؤسسات غير دولتى، مؤسسات اقتصادى و فرهنگى و غيره بايد همکارى کنند.


    دولت بايد اين مصوباتى را که در مورد اين استان انجام داده‏اند در سفرى که به اين استان کردند، ان‏شاءاللَّه توفيق پيدا کنند به طور کامل انجام بدهند. البته اين حرکت دولت - سفر به استانها - بسيار حرکت خوب و مبارکى است. بنده قدردانى ميکنم از اين حرکت مجموعه‏ى دولت که به شهرها ميروند، به راههاى دور ميروند، مشى مردمى اتخاذ ميکنند؛ اينها باارزش است. با همه‏ى شهرها از دور و نزديک ملاقات ميکنند. بعضى از شهرها هستند که مردم آنها يک مدير کل را هم هرگز نميتوانسته‏اند ببينند، حالا رئيس جمهور را، وزير را، نزديکِ خودشان مى‏بينند، با آنها حرف ميزنند؛ اينها باارزش است. ما بايد قدردان اين چيزها باشيم. مصوباتى هم که در استانها تصويب ميشود، اگر فرض کنيم بعضى از اين مصوبات هم اجرا نشود، آنچه که اجرا ميشود، براى استانها مغتنم است و باارزش است. بايد تلاش کنند.


     



     



    1) خطبه‏هاى نماز عيد فطر؛ 21/7/1386.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » مرتضي رضاييان ( يکشنبه 16/10/1386 :: ساعت 7:46 عصر )

    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [8/2/1387- 7:51 ع] بي مقدمه
    [آرشيو شده ها]