
رابطه با آمريکا براي ما مضر است
رابطهى سياسى با آمريکا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريکا را کم نميکند. آمريکا به عراق حمله کرد؛ در حالى که با هم رابطهى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه که خطر جنونآميز و سيطرهطلبانهى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريکائىها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيلهاى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن کشور. انگليسىها هم همين طور بودند. انگليسىها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانهشان مرکز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ کسانى که حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانهها يکى از کارهايشان اين است.
در همين قضايائى که حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوقالعادهاى شد، سفارت آمريکا محور و مرکز ادارهى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بىدغدغهى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميکند. حالا مينشينند آقايان وراجى کردن و حرف زدن و استدلال کردن، که نبود رابطهى با آمريکا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطهى با آمريکا براى ما مفيد است. آن روزى که رابطهى با آمريکا مفيد باشد، اول کسى که بگويد رابطه را ايجاد بکنند، خود بنده هستم.
ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريکا را ميکنيد؟ مثلاً فرض کنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميکند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريکائىها را جلب ميکند. نه آقا! دشمنى آمريکائىها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حملهى نظامى را بعد يک جملهاى عرض خواهم کرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، که ممکن است اينها حملهى نظامى بکنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى که ميتواند خطر دشمن را ضعيف کند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميکند. آن چيزى که ممکن است جلوى خودسرى و خودکامگى دشمن را بگيرد، اين است که احساس کند شما قدرتمنديد. اگر احساس کند ضعيفيد، بدون مانع، هر کارى که بخواهد بکند، ميکند.
ب) اشکال تراشي غيرمنطقي
يک نمونه از ايجاد يأس که من اين را لازم است عرض کنم - يعنى انصاف اقتضاء ميکند که انسان اينها را بگويد - اشکالتراشىهاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه کنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه ادارهى کشور از سوى يک عده مخالفخوان اشکالتراشى ميشود؛ اشکالتراشىهاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزهى مسائل بينالمللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يک مقدار رودربايستىاى هست و يک چيزهائى را ملاحظه ميکنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين کارها زشت است.
ممکن است کسانى که اين کارها را ميکنند، ندانند چه تأثير سوئى اين کار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطهى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودکمبينى است. خيلى از کسانى که در اين ميدانها تلاش ميکنند، فعاليت ميکنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند که تأثير کارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از کار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانتآميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بينالمللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همينطور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان کرديم، ديگر سر هر پيچى که نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميکند، ميرود ديگر. اين در حالى است که اين دولت انصافاً دولت پرکار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. اينکه به همهى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است. رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى کشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را که ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميکند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مىآيد. وقتى انسان ميرود به يک شهرى، ميرود به يک استانى، مىنشيند با يک مردمى، مىنشيند با يک مجموعهى جوانى، مىبيند گزارشها با آنچه که واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه که مىبيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزشتر است. اين کار را امروز دولت دارد ميکند. به همه جاى کشور سفر ميکنند. يک گوشهاى از اين را ميگيرند، تبديلش ميکنند به نقطهى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى که پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟ اينها ايجاد يأس است. ايرادتراشىهاى بيخود: چرا به فلان سفر رفتيد؟ چرا به فلان سفر نرفتيد؟ اينها اشکالتراشىهائى است که يأسآفرين است. عرض کردم؛ اغلب کسانى هم که اين کار ميکنند، توجه ندارند به دنبالهى کارشان. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينکه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيهى دولتها. بندهاى که ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يکى دو تا که نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش کند خطا نکند يا کمتر بکند. کسانى هم که خطاى طرف مقابل را مىبينند، بايد دلسوزى کنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى کردن، مردم را دلسرد کردن، اعتماد به نفس مردم را شکستن، آنها را نااميد کردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانهها، هم به مسئولين، هم به کسانى که منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاهها. اين چيزى است که بحث مصلحت کشور است؛ بايد مصلحت کشور را رعايت کرد. اين هم يکى از آن راههاى مقابلهى با اعتماد به نفس ملى است.
ج) هوچيگري مطبوعاتي
يکى از راهها - که اين راه سوم را هم غربىها بشدت در اين سالها دنبال کردند - مسئلهى هوچيگرى است؛ هوچيگرى مطبوعاتى. آدم خيال ميکند که هو کردن افراد مال محدودههاى خاصى از مردم است، توى مجامع خاصى؛ نخير، در سطح بينالملل يکى از کارهائى که بسيار رايج است، هوچيگرى است؛ هوچيگرى رسانهاى. امروز امکانات رسانهاى هم فراوان است.
نمونههاي حقوق بشر آمريکايي
يکى از اين هوچيگرىها همين مسئلهى حقوق بشر است. حالا کسانى اين حرفها را ميزنند که گوانتاناموى آنها عرق شرم بر پيشانى هر انسان باشرفى جارى ميکند؛ امضاى دستور شکنجه از سوى رئيس جمهورشان، انسان را در مقابل حقيقت دچار شرمسارى ميکند؛ اسناد گوانتانامو را، اسناد بازجوئىها را به دستور مقامات بالايشان آتش ميزنند و ميسوزانند؛ آدمهائى که اينقدر نسبت به حقوق بشر بىاعتناء هستند؛ آدمهائى که ملتها را تحقير ميکنند. اگر امروز شما برويد با ملت عراق صحبت کنيد، اولين چيزى که ميگويند، اين است که به ما بىاحترامى ميکنند، ما را تحقير ميکنند. اولين چيز، بيکارى و گرسنگى نيست. جوان عرب يک نخوتى دارد، يک غرورى دارد؛ اين را مىآيند جلوى زنش دستبند ميزنند، او را دمر ميخوابانند، با چکمه بر پشت او ميگذارند و ميکوبند؛ او را شرمنده ميکنند. اينجور اينها نسبت به حقوق بشر بيگانهاند. توى زندان ابوغريب عراق آن بلاها را سر متهمين مىآورند که انسان از يادآوردنش شرم ميکند. من گاهى اوقات يادم مىآيد، خجالت ميکشم. اينها آنوقت ميگويند حقوق بشر! و حالا از جمله جمهورى اسلامى را، و هر دولت مخالف خودشان را در سطح دنيا متهم ميکنند به اينکه شما نقض حقوق بشر کرديد! خب، اين مسخره نيست؟ حالا همين کار مسخره را که يک دشمنى از بيرون ميکند، گاهى در داخل هم آدم مىبيند متأسفانه همان را تکرار ميکنند و بازتاب ميدهند؛ همان حرف را اينها هم ميزنند.
نمونههاي دموکراسي آمريکايي
در مسئلهى دموکراسى، کسانى که حکومتهاى کودتائى را پشتيبانى کردند - الان حکومتهاى کودتائى هستند، که من نميخواهم اسم بياورم؛ خود شماها ميدانيد - حکومتهاى مستبد موروثى را بشدت پشتيبانى کردند، در آنجاهائى که با نيروى نظامى، با شعار دموکراسى رفتند، نتوانستند دموکراسى را راه بيندازند؛ يعنى نخواستند. در عراق اول حاکم نظامى گذاشتند؛ بعد ديدند کار پيش نميرود، حاکم سياسى گذاشتند؛ بعد با انتخابات مخالفت کردند. علىرغم آنها انتخابات انجام گرفت. حالا هم مرتب اين حکومت و مجلس عراق و دولت عراق را که منتخب مردمند، تهديد ميکنند. اينها آن وقت ميگويند شما دموکراسى نداريد! باز در داخل يک عدهاى متأسفانه همان حرف را تکرار ميکنند. من واقعاً تعجب ميکنم. اينها يأس ايجاد کردن و هوچيگرى است؛ ضد اعتماد به نفس ملت ايران است.
انتخابات، مظهر بارز دموکراسي
ما هر سال يک انتخابات داريم راه مىاندازيم؛ مگر غير از اين است؟ مگر مردم در انتخابات شرکت نميکنند؟ مگر در جاهاى ديگر دنيا که ادعاى دموکراسى دارند، بيش از اين کارى انجام ميگيرد؟ با اين شور و شوق، مردم در انتخاباتهاى گوناگون شرکت ميکنند؛ با رقابتهائى که وجود دارد؛ رقابت کامل بين جناحهاى مختلف، باز - حالا آنکه ميگويد، دشمن است - در داخل چرا يک عدهاى همينطور يا صريحاً ميگويند دموکراسى و مردمسالارى نيست، يا صريحاً نميگويند؛ جورى ميگويند که معنايش همان «نيست» است؟ ميگويند آقا ما بايد براى ايجاد مردمسالارى در کشور تلاش کنيم! چيزى که هست. ميخواهيد براى ايجاد آن چيزى که هست، تلاش کنيد؟! اينها آن چيزهائى است که نقطهى مقابل اعتماد به نفسى است که ملت ما به آن احتياج دارد و بايد آن را داشته باشد.
در موضوع حقوق زن غرب بايد جواب بدهد!
مسئلهى زن. من بارها گفتم به شما خواهران عزيز، فرزندان خودم، دختران خودم، شما جوانهاى دانشجو، دخترهاى دانشجو؛ الان هم با جديت عرض ميکنم که در قضيهى زن، آنىکه بايد جواب بدهد، آنىکه گريبانش گير هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهورى اسلامى. آنهائى که مرزهاى دو جنس را بکلى از بين بردند، آزادى جنسى را در عمل، در زبان، در تبليغات، حتّى در فلسفه ترويج کردند، بايد پاسخ بدهند. نتيجه اين شد که با توجه به خوى تجاوزگرى طبيعى و قوّت طبيعىاى که مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حقکشى انجام بگيرد. زن را وسيلهاى براى فروش کالاهايشان قرار بدهند؛ مثل يک کالا، مثل يک متاع! شما اين مجلات فرنگى را نگاه کنيد؛ براى فروش يک متاع، پيکر لخت يک زن را نشان ميدهند! آخر اهانتى از اين بالاتر براى يک زن ممکن است؟ آنها بايد جواب بدهند.
حجاب در جهت کرامت زن است
حجاب، تکريم آن کسى است که در حجاب است. حجاب زن، تکريم زن است. در بيشتر کشورها - حالا من «بيشتر» که ميگويم، چون همه را اطلاع ندارم - در گذشته، در قديم، در همين اروپا تا دويست سيصد سال پيش زنهاى اعيان و اشراف حجابى روى صورتشان مىانداختند؛ در بعضى از فيلمهاى قديمى شايد ديده باشيد. يک حجاب مىانداختند که چشمها به روى آنها نيفتد. اين، تکريم است. در ايران باستانى زنهاى اعيان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زنهاى افراد پائين و طبقات پست، نه، بىحجاب هم مىآمدند؛ مانعى هم نبود. اسلام آمد اين تبعيض را گذاشت کنار، گفت نخير، زن بايد باحجاب باشد؛ يعنى اين تکريم مال همهى زنان است. اين است نظر اسلام. آن وقت آنها حالا شدهاند طلبکار، ما شدهايم بدهکار! آنها بدهکارند؛ آنها بايد بگويند چرا زن را مثل يک کالا وسيلهى شهوترانى قرار دادند. يک آمارى را همين ديروز براى من نقل کردند - آمار مال يک هفته قبل است - که يک سوم زنهاى دنيا از دست مردها کتک ميخورند! به نظر من اشک انسان در مىآيد؛ اين گريهآور است. و اين بيشتر در کشورهاى صنعتى است؛ در کشورهاى فرنگى است و ناشى از همان خشونتهاى جنسى و مطالبات خشن جنسى است که مرد از زن دارد. اين هوچيگرىهاى آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث ميکنند: شما حجاب را اجبارى کرديد. خود آنها بىحجابى را اجبارى ميکنند، دختر دانشجو را تو دانشگاه راه نميدهند، به خاطر اينکه روسرى دارد، آن وقت به ما ميگويند چرا شما حجاب را اجبارى کرديد! اين در جهت کرامت زن است، آن در جهت پردهدرى و بىاحترامى به زن است. و از اين قبيل مواردى هست که اينها هوچيگرىهاى غرب است.
هوچيگريها، اعتماد به نفس را نشانه رفته است
من از اينکه اين هوچيگرىها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينکه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يکى از عللش اين است. اين هوچيگرىها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبههاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم کنند در مقابل آن هتاک غربى، و آنها شروع کنند به حمله کردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد. توجه داشته باشيد که اين هوچيگرىها يکى از شيوههاى سهگانه براى متزلزل کردن اعتماد به نفس يک ملت است.
احتمال برخورد سخت!
يکى هم مسئلهى برخورد سخت است، که البته اين امروز احتمالش کم است؛ از گذشته کمتر است. اينجا هم من عرض بکنم که يک بىانصافىهائى انجام ميگيرد. گوئى که ما بوديم که تهديد سخت دولت سيطرهجوى آمريکا را به سمت خودمان جلب کرديم؛ نه، عرض کردم؛ از بعد از پايان جنگ تحميلى تا امروز، هيچ وقت نبوده که احتمال حملهى نظامى آمريکا به ما نباشد. امروز کمتر از گذشته است. مسئولين دولت قبل، اوّلى که آمدند، يکى از حرفهايشان اين بود که ميگفتند تا قبل از آمدن دولت ما، لولههاى توپ يا گلولهى آمريکا به سمت ايران آمادهى شليک بود؛ ما آمديم، برداشته شد. پس خب، قبلاً بوده. در همين زمانِ دولت قبل بود که آن کسى که خودش مجسمهى شرارت است، ملت ايران را جزو محور شرارت معرفى کرد. بوش، بوشِ شرور، بوشى که وجود او سر تا پا شر و پليدى است، ملت ايران را يکى از سه ملت يا سه کشور محور شرارت قرار داد. اين مال آن زمانى است که يک خرده هم ملاحظهى آمريکائىها را ميکردند؛ بعضىها هم از داخل گاهى اوقات چيزهائى ميگفتند که آنها خوششان بيايد. البته شما اين را بدانيد که مسئولين برتر نظام، رؤساى جمهور ما يا مسئولين درجهى يک نظام، اينها هميشه در همهى اين دورهها مردمان بااخلاص و علاقهمند به پايههاى نظام و مبانى نظام بودند؛ اينها انقلابى بودند؛ اين مربوط به آنها نيست؛ مربوط به همان کسانى است که همه جا دور و برىها کارهائى را ميکنند که اصلکارىها معتقد به آنها نيستند. به هر حال از اين چيزها بوده.
البته ما به عنوان يک کشور، يک ملت، يک نظام بايستى هميشه از لحاظ نظامى هوشيار باشيم. حالا يک روز آمريکاست، يک روز ممکن بود در گذشته شوروى باشد، يک روز ممکن بود يک کشور همسايهى شرور مثل صدام حسين باشد. ما بايد هميشه هوشيار باشيم، هوشيار هم هستيم. امروز هم با اينکه همه ميگويند گزينهى نظامى آمريکا از روى ميز کنار گذاشته شد - که بعضى اعتقاد دارند از اول روى ميز نبود، که حالا کنار گذاشته بشود - بنده اعتقادم اين است و عمل ما هم همين است؛ بايد مراقب باشيم، بايد هوشيار باشيم، مسئولين نظامى ما بايد بيدار باشند، ملت ما بايد هوشيار باشد.
خب، خلاصهگيرى کنيم. اعتماد به نفس ملى يکى از ضرورتهاى ملت ماست در همهى دورانها؛ بخصوص در اين دوران. علت اين، بخصوص هم اين است که دشمن در صحنههاى گوناگون در گلاويز شدن با ملت ايران ناکام مانده؛ حالا دنبال شيوههاى جديد، راههاى جديد، حيلههاى جديد است و مکرهاى جديدى ميکند؛ «و مکروا و مکر اللَّه». شما هم که بندهى خدا هستيد، در مقابل مکر او، در مقابل ترفند او بايد هوشيارى ويژهى خودتان را داشته باشيد.
ضرورت تأمل بر موضوع اعتماد به نفس
چيزهائى که اين اعتماد به نفس را ضعيف ميکند، بايد از آن اجتناب شود؛ بخصوص نخبگان، که بعضى از اينها را من گفتم؛ خودتان فکر کنيد، رويش مطالعه کنيد؛ چيزهائى که اين اعتماد به نفس را تقويت ميکند، اينها را بايد برجسته کنيد؛ شما در نشريات دانشجوئى، استاد در سر کلاس، دانشجوها در تشکلهاى دانشجوئى، دانشجوها در محيط اثرگذارى خودشان.
دانشجوي اثرگذار
يکى از اين برادرها گفتند با اينکه اثرگذارى دانشجوها زياد است، در همهى مسائل با آنها مشورت نميشود. خب، با مجموعهى چندين هزار نفرى دانشجوئى چگونه ميشود مشورت کرد؟ حالا پنجاه شصت هزار دانشجو در يزد است. مشورت يک سازوکار خاصى دارد. کارها بىمشورت هم نيست. من ميخواهم بگويم اثرگذارى دانشجوئى بيش از آنچه که با مشورتدهى به مسئولين باشد، با جهتدهى به عناصر انسانى در نيروهاى تحت تأثير است. شما در خانوادهتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى برادر و خواهرتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى پدر و مادرتان ميتوانيد اثر بگذاريد. در محيط زندگى خودتان، روى فاميل، روى دوست، روى همبازى در ورزش ميتوانيد اثر بگذاريد؛ اثر به زبان، اثر به منش، اثر به رفتار. اين بهترين توفيق و پيروزى براى دانشجوست؛ اثرگذارى در محيطهائى که ميتواند در آن اثرگذارى بکند. البته بعضى محيطها از اين هم بيشتر است. بخصوص شما جوانيد؛ اين جوانى را قدر بدانيد؛ اين حوصله و نشاط جوانى را قدر بدانيد. ماها در دوران اختناق - حالا نبايد خيلى از خودمان بگوئيم؛ شماها از آن وقت ماها خيلى جلوتريد؛ اما حالا بد نيست اين را هم بدانيد - که به سن حالاهاى شما بوديم، جوان بوديم، وضعيت از لحاظ امنيتى يا غيره طورى بود که نميشد رفت يک جائى نشست؛ وقتى مجبور بوديم يک جائى صحبت کنيم، سه ساعت، چهار ساعت سر پا به بحث و تبادل نظر و گفتن و شنفتن ميگذشت! جوان نيرو دارد، نشاط دارد، توانائى دارد؛ ميتواند با پشتوانهى همين نيروى جوانى خود اثرگذارى کند. پس عوامل تضعيف اعتماد به نفس را بايستى هرچه ميتوانيم، حذف کنيم؛ عوامل تقويت اعتماد به نفس را هرچه ميتوانيم، تقويت کنيم.
پروردگارا ! اين جوانهاى عزيز را، اين دلهاى پاک و نورانى و روشن و بااستعدادِ تقرب به خودت را هرچه بيشتر نورانى کن؛ آنها را به خودت هرچه بيشتر نزديک کن؛ آنها را عاقبت به خير کن. پروردگارا ! آيندهى اين کشور را که به دست اين جوانها ساخته خواهد شد، از امروز و گذشتهى آن بمراتب بهتر و زيباتر قرار بده. پروردگارا ! معلمان بزرگ اين راه را و در رأس آنها امام بزرگوارمان را و شهداى عزيزمان را با اوليائت محشور کن. پروردگارا ! شهداى برجستهى اين شهر و اين استان - شهيد بزرگوار، مرحوم آيةاللَّه صدوقى و بقيهى شهداى عزيز اين استان - را با اوليائت محشور کن.
والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته