چون طليعه نعمتها به شما رسيد ، با ناسپاسى دنباله آن را مبريد . [نهج البلاغه]
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب * ************* ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 21
  • بازديد ديروز: 21
  • مجموع بازديدها: 20474
    » درباره من
    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب    * *************  ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
    مرتضي رضاييان[41]
    به نام خدا. بنده اي کوچک از آفريدگان خدا هستم که چند سالي است در عرصه مطبوعات و رسانه ها سرک مي کشم و تاکنون بيش از يکصد مقاله ، نقد و تحليل درباره مسائل سياسي و فرهنگي از اينجانب در رسانه‏ها از جمله روزنامه‏هاي کيهان، ايران، رسالت، اعتماد، سياست روز، جوان .... و سايت‏هاي رجانيوز، فردا، عصرايران، سپهرنيوز، باشگاه انديشه، آفتاب، ملت، نوسازي ، .... درج شده است که تعدادي از آنهادر ذيل قابل دسترسي است.

    » برخی مقالات من در رسانه های دیگر
    مقاله مندرج من در اعتماد که از کيهان سرک کشيد! [140]
    شرايط ويژه ادعاي مخالفان [46]
    کدام شرايط ويژه؟! [55]
    پلوراليسم رسانه‏اي وچمدانهاي دلار [53]
    بخشنامه اي براي سلامتي [41]
    آب را گل نکنيد [73]
    شاگرد ممتاز مکتب روح الله [149]
    اين هم يکي ديگر از جلوه هاي اصولگرايي [89]
    آب را گل نکنيد! [65]
    دو تابلو در برابر شوراي شهر سوم [79]
    پلوراليسم رسانه‏اي و چمدانهاي دلار [81]
    کدام شرايط ويژه [66]
    از انرژي هسته‏اي تا چاي و خرما [83]
    کدام شرايط ويژه [50]
    عرصه فرهنگ؛ چشم انتظار تحولي اساسي [70]
    [آرشيو(36)]


    » آرشيو مطالب
    سياسي [19]
    فرهنگي [21]

    » لوگوي وبلاگ


    » لينک دوستان
    پياده تا عرش
    پيامبر اعظم(ص)
    قاسم روانبخش ميبدي
    سيد مصطفي ميرمحمدي ميبدي
    محمدحسين رنجبران
    کوکب هدايت
    آب و آتش
    شاهراه عدالت
    محمد مبيني
    مشق شب

    » طراح قالب

        

    »» + بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد

    رابطه با آمريکا براي ما مضر است
    رابطه‏ى سياسى با آمريکا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريکا را کم نميکند. آمريکا به عراق حمله کرد؛ در حالى که با هم رابطه‏ى سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه که خطر جنون‏آميز و سيطره‏طلبانه‏ى هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريکائى‏ها - نه امروز، هميشه اينطور بوده - وسيله‏اى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن کشور. انگليسى‏ها هم همين طور بودند. انگليسى‏ها هم در طول ساليان متمادى سفارتخانه‏شان مرکز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ کسانى که حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند. سفارتخانه‏ها يکى از کارهايشان اين است.


    در همين قضايائى که حدود هفده هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوق‏العاده‏اى شد، سفارت آمريکا محور و مرکز اداره‏ى آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند، و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفت و آمد آزاد و بى‏دغدغه‏ى مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتى‏شان و ارتباطات نا مشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند؛ اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميکند. حالا مينشينند آقايان وراجى کردن و حرف زدن و استدلال کردن، که نبود رابطه‏ى با آمريکا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه‏ى با آمريکا براى ما مفيد است. آن روزى که رابطه‏ى با آمريکا مفيد باشد، اول کسى که بگويد رابطه را ايجاد بکنند، خود بنده هستم.


    ميگويند: چرا جلب دشمنى آمريکا را ميکنيد؟ مثلاً فرض کنيد حالا رئيس جمهور تعبير تندى ميکند، ناگهان آقايانِ به اصطلاح عقلا ميگويند اين تعبير تند بود؛ اين دشمنى آمريکائى‏ها را جلب ميکند. نه آقا! دشمنى آمريکائى‏ها تابع اين الفاظ و تعبيرات نيست. دشمنى، دشمنىِ اصولى است. اين دشمنى در زمانهاى مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنى بوده - حالا بحث خطر حمله‏ى نظامى را بعد يک جمله‏اى عرض خواهم کرد - حداقل در طول هجده سال اخير، يعنى از بعد از پايان جنگ تحميلىِ هشت ساله تا امروز، هميشه اين خطر وجود داشته؛ يعنى هميشه ملت ايران تهديد ميشده، که ممکن است اينها حمله‏ى نظامى بکنند؛ مال امروز نيست. آن چيزى که ميتواند خطر دشمن را ضعيف کند، نمايش قدرت شماست، نه نمايش ضعف شما. نمايش ضعف شما دشمن را تشجيع ميکند. آن چيزى که ممکن است جلوى خودسرى و خودکامگى دشمن را بگيرد، اين است که احساس کند شما قدرتمنديد. اگر احساس کند ضعيفيد، بدون مانع، هر کارى که بخواهد بکند، ميکند.


    ب) اشکال تراشي غيرمنطقي
    يک نمونه از ايجاد يأس که من اين را لازم است عرض کنم - يعنى انصاف اقتضاء ميکند که انسان اينها را بگويد - اشکال‏تراشى‏هاى غير منطقى است. امروز شما ملاحظه کنيد؛ متأسفانه راجع به اغلب تصميمات دستگاه اداره‏ى کشور از سوى يک عده مخالف‏خوان اشکال‏تراشى ميشود؛ اشکال‏تراشى‏هاى غير منطقى. اگر تصميم اقتصادى است، اگر تصميم سياسى است، اگر تصميم در حوزه‏ى مسائل هنرى و فرهنگى است، اگر تصميم در حوزه‏ى مسائل بين‏المللى است، به خصوص نسبت به دولت - حالا نسبت به رهبرى يک مقدار رودربايستى‏اى هست و يک چيزهائى را ملاحظه ميکنند - آزاد، راحت و با اهانت مطالبى ميگويند. اين کارها زشت است.


    ممکن است کسانى که اين کارها را ميکنند، ندانند چه تأثير سوئى اين کار دارد. اين، همان ايجاد يأس است؛ يعنى نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس. اين، حالت ايجاد خودباختگى و انفعال و خودکم‏بينى است. خيلى از کسانى که در اين ميدانها تلاش ميکنند، فعاليت ميکنند، متأسفانه نميفهمند و توجه ندارند که تأثير کارشان چيست. اينها آدمهاى بدخواهى نيستند. البته بعضى بدخواه هستند، اما غالباً بدخواه نيستند؛ ملتفت نيستند، ارزيابى درستى از کار خودشان ندارند. دولت تصميم اقتصادى ميگيرد، اعتراض پشت سر اعتراض، آن هم با لحنهاى اهانت‏آميز؛ تصميم سياسى ميگيرد، همين طور؛ تصميم بين‏المللى ميگيرد، همين طور؛ به فلان سفر ميرود، همين‏طور؛ به فلان سفر نميرود، همين طور. وقتى ما سوار اين اتوبوس شديم و به اين راننده اطمينان کرديم، ديگر سر هر پيچى که نبايد گفت آقا مواظب باش، آقا دستم فلان شد، دلم لرزيد. خب دارد رانندگى ميکند، ميرود ديگر. اين در حالى است که اين دولت انصافاً دولت پرکار و در بعضى از خصوصيات نمونه است. اينکه به همه‏ى شهرها ميروند، اين خيلى براى من مهم است؛ خيلى براى من جالب است. رئيس جمهور، وزير و مديران ارشد اجرائى کشور به شهرهاى مختلف ميروند. اين رفتن به شهرها خيلى تأثير دارد. بعضى ميگويند آقا ما گزارشها را که ميخوانيم؛ نه، گزارش خواندن فرق ميکند با رفتن. شايد بيش از اغلب مديرها براى من گزارش مى‏آيد. وقتى انسان ميرود به يک شهرى، ميرود به يک استانى، مى‏نشيند با يک مردمى، مى‏نشيند با يک مجموعه‏ى جوانى، مى‏بيند گزارشها با آنچه که واقعيت است، تفاوتهائى دارد. انسان آنچه که مى‏بيند و ميشنود، از گزارش خيلى باارزش‏تر است. اين کار را امروز دولت دارد ميکند. به همه جاى کشور سفر ميکنند. يک گوشه‏اى از اين را ميگيرند، تبديلش ميکنند به نقطه‏ى ضعف و ايراد گرفتن. چرا در اين سفر صد تا مصوبه داشتيد؛ در حالى که پنجاه تايش بيشتر قابل عمل نيست؟ خيلى خوب، حالا پنجاه تايش عمل بشود؛ اين بهتر از هيچى نيست؟ اينها ايجاد يأس است. ايرادتراشى‏هاى بيخود: چرا به فلان سفر رفتيد؟ چرا به فلان سفر نرفتيد؟ اينها اشکال‏تراشى‏هائى است که يأس‏آفرين است. عرض کردم؛ اغلب کسانى هم که اين کار ميکنند، توجه ندارند به دنباله‏ى کارشان. بالاخره هر دولتى ضعفى دارد. نه اينکه اين دولت ضعف ندارد؛ چرا، ضعف و خطا دارند؛ مثل بقيه‏ى دولتها. بنده‏اى که ميخواهم خطا بگيرم، مگر خودم خطا ندارم؟ خطاهاى ما الى ماشاءاللَّه؛ يکى دو تا که نيست. انسان جايزالخطاست؛ بايد تلاش کند خطا نکند يا کمتر بکند. کسانى هم که خطاى طرف مقابل را مى‏بينند، بايد دلسوزى کنند و خطا را به گوش او برسانند؛ اما هوچيگرى کردن، مردم را دلسرد کردن، اعتماد به نفس مردم را شکستن، آنها را نااميد کردن نسبت به آينده، هيچ روا نيست. اين خطاب من به همه است؛ هم به مطبوعات، هم به رسانه‏ها، هم به مسئولين، هم به کسانى که منبرهاى گوناگون خطابه و سخن گفتنِ با مردم را دارند؛ در مجلس، در نماز جمعه، در جاهاى ديگر، در دانشگاه‏ها. اين چيزى است که بحث مصلحت کشور است؛ بايد مصلحت کشور را رعايت کرد. اين هم يکى از آن راه‏هاى مقابله‏ى با اعتماد به نفس ملى است.


    ج) هوچي‌گري مطبوعاتي
    يکى از راه‏ها - که اين راه سوم را هم غربى‏ها بشدت در اين سالها دنبال کردند - مسئله‏ى هوچيگرى است؛ هوچيگرى مطبوعاتى. آدم خيال ميکند که هو کردن افراد مال محدوده‏هاى خاصى از مردم است، توى مجامع خاصى؛ نخير، در سطح بين‏الملل يکى از کارهائى که بسيار رايج است، هوچيگرى است؛ هوچيگرى رسانه‏اى. امروز امکانات رسانه‏اى هم فراوان است.


    نمونه‌هاي حقوق بشر آمريکايي
    يکى از اين هوچيگرى‏ها همين مسئله‏ى حقوق بشر است. حالا کسانى اين حرفها را ميزنند که گوانتاناموى آنها عرق شرم بر پيشانى هر انسان باشرفى جارى ميکند؛ امضاى دستور شکنجه از سوى رئيس جمهورشان، انسان را در مقابل حقيقت دچار شرمسارى ميکند؛ اسناد گوانتانامو را، اسناد بازجوئى‏ها را به دستور مقامات بالايشان آتش ميزنند و ميسوزانند؛ آدمهائى که اينقدر نسبت به حقوق بشر بى‏اعتناء هستند؛ آدمهائى که ملتها را تحقير ميکنند. اگر امروز شما برويد با ملت عراق صحبت کنيد، اولين چيزى که ميگويند، اين است که به ما بى‏احترامى ميکنند، ما را تحقير ميکنند. اولين چيز، بيکارى و گرسنگى نيست. جوان عرب يک نخوتى دارد، يک غرورى دارد؛ اين را مى‏آيند جلوى زنش دستبند ميزنند، او را دمر ميخوابانند، با چکمه بر پشت او ميگذارند و ميکوبند؛ او را شرمنده ميکنند. اينجور اينها نسبت به حقوق بشر بيگانه‏اند. توى زندان ابوغريب عراق آن بلاها را سر متهمين مى‏آورند که انسان از يادآوردنش شرم ميکند. من گاهى اوقات يادم مى‏آيد، خجالت ميکشم. اينها آن‏وقت ميگويند حقوق بشر! و حالا از جمله جمهورى اسلامى را، و هر دولت مخالف خودشان را در سطح دنيا متهم ميکنند به اينکه شما نقض حقوق بشر کرديد! خب، اين مسخره نيست؟ حالا همين کار مسخره را که يک دشمنى از بيرون ميکند، گاهى در داخل هم آدم مى‏بيند متأسفانه همان را تکرار ميکنند و بازتاب ميدهند؛ همان حرف را اينها هم ميزنند.


    نمونه‌هاي دموکراسي آمريکايي
    در مسئله‏ى دموکراسى، کسانى که حکومتهاى کودتائى را پشتيبانى کردند - الان حکومتهاى کودتائى هستند، که من نميخواهم اسم بياورم؛ خود شماها ميدانيد - حکومتهاى مستبد موروثى را بشدت پشتيبانى کردند، در آنجاهائى که با نيروى نظامى، با شعار دموکراسى رفتند، نتوانستند دموکراسى را راه بيندازند؛ يعنى نخواستند. در عراق اول حاکم نظامى گذاشتند؛ بعد ديدند کار پيش نميرود، حاکم سياسى گذاشتند؛ بعد با انتخابات مخالفت کردند. على‏رغم آنها انتخابات انجام گرفت. حالا هم مرتب اين حکومت و مجلس عراق و دولت عراق را که منتخب مردمند، تهديد ميکنند. اينها آن وقت ميگويند شما دموکراسى نداريد! باز در داخل يک عده‏اى متأسفانه همان حرف را تکرار ميکنند. من واقعاً تعجب ميکنم. اينها يأس ايجاد کردن و هوچيگرى است؛ ضد اعتماد به نفس ملت ايران است.


    انتخابات، مظهر بارز دموکراسي
    ما هر سال يک انتخابات داريم راه مى‏اندازيم؛ مگر غير از اين است؟ مگر مردم در انتخابات شرکت نميکنند؟ مگر در جاهاى ديگر دنيا که ادعاى دموکراسى دارند، بيش از اين کارى انجام ميگيرد؟ با اين شور و شوق، مردم در انتخاباتهاى گوناگون شرکت ميکنند؛ با رقابتهائى که وجود دارد؛ رقابت کامل بين جناحهاى مختلف، باز - حالا آن‏که ميگويد، دشمن است - در داخل چرا يک عده‏اى همين‏طور يا صريحاً ميگويند دموکراسى و مردمسالارى نيست، يا صريحاً نميگويند؛ جورى ميگويند که معنايش همان «نيست» است؟ ميگويند آقا ما بايد براى ايجاد مردم‏سالارى در کشور تلاش کنيم! چيزى که هست. ميخواهيد براى ايجاد آن چيزى که هست، تلاش کنيد؟! اينها آن چيزهائى است که نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفسى است که ملت ما به آن احتياج دارد و بايد آن را داشته باشد.


    در موضوع حقوق زن غرب بايد جواب بدهد!
    مسئله‏ى زن. من بارها گفتم به شما خواهران عزيز، فرزندان خودم، دختران خودم، شما جوانهاى دانشجو، دخترهاى دانشجو؛ الان هم با جديت عرض ميکنم که در قضيه‏ى زن، آنى‏که بايد جواب بدهد، آنى‏که گريبانش گير هست، غرب است، نه اسلام، نه جمهورى اسلامى. آنهائى که مرزهاى دو جنس را بکلى از بين بردند، آزادى جنسى را در عمل، در زبان، در تبليغات، حتّى در فلسفه ترويج کردند، بايد پاسخ بدهند. نتيجه اين شد که با توجه به خوى تجاوزگرى طبيعى و قوّت طبيعى‏اى که مرد نسبت به زن دارد، زن مظلوم واقع بشود و نسبت به زن حق‏کشى انجام بگيرد. زن را وسيله‏اى براى فروش کالاهايشان قرار بدهند؛ مثل يک کالا، مثل يک متاع! شما اين مجلات فرنگى را نگاه کنيد؛ براى فروش يک متاع، پيکر لخت يک زن را نشان ميدهند! آخر اهانتى از اين بالاتر براى يک زن ممکن است؟ آنها بايد جواب بدهند.


    حجاب در جهت کرامت زن است
    حجاب، تکريم آن کسى است که در حجاب است. حجاب زن، تکريم زن است. در بيشتر کشورها - حالا من «بيشتر» که ميگويم، چون همه را اطلاع ندارم - در گذشته، در قديم، در همين اروپا تا دويست سيصد سال پيش زنهاى اعيان و اشراف حجابى روى صورتشان مى‏انداختند؛ در بعضى از فيلمهاى قديمى شايد ديده باشيد. يک حجاب مى‏انداختند که چشمها به روى آنها نيفتد. اين، تکريم است. در ايران باستانى زنهاى اعيان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زنهاى افراد پائين و طبقات پست، نه، بى‏حجاب هم مى‏آمدند؛ مانعى هم نبود. اسلام آمد اين تبعيض را گذاشت کنار، گفت نخير، زن بايد باحجاب باشد؛ يعنى اين تکريم مال همه‏ى زنان است. اين است نظر اسلام. آن وقت آنها حالا شده‏اند طلبکار، ما شده‏ايم بدهکار! آنها بدهکارند؛ آنها بايد بگويند چرا زن را مثل يک کالا وسيله‏ى شهوترانى قرار دادند. يک آمارى را همين ديروز براى من نقل کردند - آمار مال يک هفته قبل است - که يک سوم زنهاى دنيا از دست مردها کتک ميخورند! به نظر من اشک انسان در مى‏آيد؛ اين گريه‏آور است. و اين بيشتر در کشورهاى صنعتى است؛ در کشورهاى فرنگى است و ناشى از همان خشونتهاى جنسى و مطالبات خشن جنسى است که مرد از زن دارد. اين هوچيگرى‏هاى آنها در مورد زن است؛ آن وقت راجع به زن بحث ميکنند: شما حجاب را اجبارى کرديد. خود آنها بى‏حجابى را اجبارى ميکنند، دختر دانشجو را تو دانشگاه راه نميدهند، به خاطر اينکه روسرى دارد، آن وقت به ما ميگويند چرا شما حجاب را اجبارى کرديد! اين در جهت کرامت زن است، آن در جهت پرده‏درى و بى‏احترامى به زن است. و از اين قبيل مواردى هست که اينها هوچيگرى‏هاى غرب است.


    هوچي‌گري‌ها، اعتماد به نفس را نشانه رفته است
    من از اينکه اين هوچيگرى‏ها اثر مطلوب آنها را بگذارد، نگرانم. اينکه راجع به اعتماد به نفس حرف ميزنم، يکى از عللش اين است. اين هوچيگرى‏ها اول در چهار نفر به اصطلاح نخبه‏هاى ما اثر بگذارد، از طرف ملت ايران احساس شرم کنند در مقابل آن هتاک غربى، و آنها شروع کنند به حمله کردن؛ اعتماد به نفس ضربه بخورد. توجه داشته باشيد که اين هوچيگرى‏ها يکى از شيوه‏هاى سه‏گانه براى متزلزل کردن اعتماد به نفس يک ملت است.


    احتمال برخورد سخت!
    يکى هم مسئله‏ى برخورد سخت است، که البته اين امروز احتمالش کم است؛ از گذشته کمتر است. اينجا هم من عرض بکنم که يک بى‏انصافى‏هائى انجام ميگيرد. گوئى که ما بوديم که تهديد سخت دولت سيطره‏جوى آمريکا را به سمت خودمان جلب کرديم؛ نه، عرض کردم؛ از بعد از پايان جنگ تحميلى تا امروز، هيچ وقت نبوده که احتمال حمله‏ى نظامى آمريکا به ما نباشد. امروز کمتر از گذشته است. مسئولين دولت قبل، اوّلى که آمدند، يکى از حرفهايشان اين بود که ميگفتند تا قبل از آمدن دولت ما، لوله‏هاى توپ يا گلوله‏ى آمريکا به سمت ايران آماده‏ى شليک بود؛ ما آمديم، برداشته شد. پس خب، قبلاً بوده. در همين زمانِ دولت قبل بود که آن کسى که خودش مجسمه‏ى شرارت است، ملت ايران را جزو محور شرارت معرفى کرد. بوش، بوشِ شرور، بوشى که وجود او سر تا پا شر و پليدى است، ملت ايران را يکى از سه ملت يا سه کشور محور شرارت قرار داد. اين مال آن زمانى است که يک خرده هم ملاحظه‏ى آمريکائى‏ها را ميکردند؛ بعضى‏ها هم از داخل گاهى اوقات چيزهائى ميگفتند که آنها خوششان بيايد. البته شما اين را بدانيد که مسئولين برتر نظام، رؤساى جمهور ما يا مسئولين درجه‏ى يک نظام، اينها هميشه در همه‏ى اين دوره‏ها مردمان بااخلاص و علاقه‏مند به پايه‏هاى نظام و مبانى نظام بودند؛ اينها انقلابى بودند؛ اين مربوط به آنها نيست؛ مربوط به همان کسانى است که همه جا دور و برى‏ها کارهائى را ميکنند که اصل‏کارى‏ها معتقد به آنها نيستند. به هر حال از اين چيزها بوده.


    البته ما به عنوان يک کشور، يک ملت، يک نظام بايستى هميشه از لحاظ نظامى هوشيار باشيم. حالا يک روز آمريکاست، يک روز ممکن بود در گذشته شوروى باشد، يک روز ممکن بود يک کشور همسايه‏ى شرور مثل صدام حسين باشد. ما بايد هميشه هوشيار باشيم، هوشيار هم هستيم. امروز هم با اينکه همه ميگويند گزينه‏ى نظامى آمريکا از روى ميز کنار گذاشته شد - که بعضى اعتقاد دارند از اول روى ميز نبود، که حالا کنار گذاشته بشود - بنده اعتقادم اين است و عمل ما هم همين است؛ بايد مراقب باشيم، بايد هوشيار باشيم، مسئولين نظامى ما بايد بيدار باشند، ملت ما بايد هوشيار باشد.


    خب، خلاصه‏گيرى کنيم. اعتماد به نفس ملى يکى از ضرورتهاى ملت ماست در همه‏ى دورانها؛ بخصوص در اين دوران. علت اين، بخصوص هم اين است که دشمن در صحنه‏هاى گوناگون در گلاويز شدن با ملت ايران ناکام مانده؛ حالا دنبال شيوه‏هاى جديد، راه‏هاى جديد، حيله‏هاى جديد است و مکرهاى جديدى ميکند؛ «و مکروا و مکر اللَّه». شما هم که بنده‏ى خدا هستيد، در مقابل مکر او، در مقابل ترفند او بايد هوشيارى ويژه‏ى خودتان را داشته باشيد.


    ضرورت تأمل بر موضوع اعتماد به نفس
    چيزهائى که اين اعتماد به نفس را ضعيف ميکند، بايد از آن اجتناب شود؛ بخصوص نخبگان، که بعضى از اينها را من گفتم؛ خودتان فکر کنيد، رويش مطالعه کنيد؛ چيزهائى که اين اعتماد به نفس را تقويت ميکند، اينها را بايد برجسته کنيد؛ شما در نشريات دانشجوئى، استاد در سر کلاس، دانشجوها در تشکلهاى دانشجوئى، دانشجوها در محيط اثرگذارى خودشان.


    دانش‌جوي اثرگذار
    يکى از اين برادرها گفتند با اينکه اثرگذارى دانشجوها زياد است، در همه‏ى مسائل با آنها مشورت نميشود. خب، با مجموعه‏ى چندين هزار نفرى دانشجوئى چگونه ميشود مشورت کرد؟ حالا پنجاه شصت هزار دانشجو در يزد است. مشورت يک سازوکار خاصى دارد. کارها بى‏مشورت هم نيست. من ميخواهم بگويم اثرگذارى دانشجوئى بيش از آنچه که با مشورت‏دهى به مسئولين باشد، با جهت‏دهى به عناصر انسانى در نيروهاى تحت تأثير است. شما در خانواده‏تان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى برادر و خواهرتان ميتوانيد اثر بگذاريد؛ روى پدر و مادرتان ميتوانيد اثر بگذاريد. در محيط زندگى خودتان، روى فاميل، روى دوست، روى همبازى در ورزش ميتوانيد اثر بگذاريد؛ اثر به زبان، اثر به منش، اثر به رفتار. اين بهترين توفيق و پيروزى براى دانشجوست؛ اثرگذارى در محيطهائى که ميتواند در آن اثرگذارى بکند. البته بعضى محيطها از اين هم بيشتر است. بخصوص شما جوانيد؛ اين جوانى را قدر بدانيد؛ اين حوصله و نشاط جوانى را قدر بدانيد. ماها در دوران اختناق - حالا نبايد خيلى از خودمان بگوئيم؛ شماها از آن وقت ماها خيلى جلوتريد؛ اما حالا بد نيست اين را هم بدانيد - که به سن حالاهاى شما بوديم، جوان بوديم، وضعيت از لحاظ امنيتى يا غيره طورى بود که نميشد رفت يک جائى نشست؛ وقتى مجبور بوديم يک جائى صحبت کنيم، سه ساعت، چهار ساعت سر پا به بحث و تبادل نظر و گفتن و شنفتن ميگذشت! جوان نيرو دارد، نشاط دارد، توانائى دارد؛ ميتواند با پشتوانه‏ى همين نيروى جوانى خود اثرگذارى کند. پس عوامل تضعيف اعتماد به نفس را بايستى هرچه ميتوانيم، حذف کنيم؛ عوامل تقويت اعتماد به نفس را هرچه ميتوانيم، تقويت کنيم.


    پروردگارا ! اين جوانهاى عزيز را، اين دلهاى پاک و نورانى و روشن و بااستعدادِ تقرب به خودت را هرچه بيشتر نورانى کن؛ آنها را به خودت هرچه بيشتر نزديک کن؛ آنها را عاقبت به خير کن. پروردگارا ! آينده‏ى اين کشور را که به دست اين جوانها ساخته خواهد شد، از امروز و گذشته‏ى آن بمراتب بهتر و زيباتر قرار بده. پروردگارا ! معلمان بزرگ اين راه را و در رأس آنها امام بزرگوارمان را و شهداى عزيزمان را با اوليائت محشور کن. پروردگارا ! شهداى برجسته‏ى اين شهر و اين استان - شهيد بزرگوار، مرحوم آيةاللَّه صدوقى و بقيه‏ى شهداى عزيز اين استان - را با اوليائت محشور کن.

    والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته

    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » مرتضي رضاييان ( يکشنبه 16/10/1386 :: ساعت 7:51 عصر )

    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [8/2/1387- 7:51 ع] بي مقدمه
    [آرشيو شده ها]