نخستين عوض بردبار از بردبارى خود آن بود که مردم برابر نادان يار او بوند . [نهج البلاغه]
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب * ************* ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 21
  • بازديد ديروز: 21
  • مجموع بازديدها: 20474
    » درباره من
    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب    * *************  ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
    مرتضي رضاييان[41]
    به نام خدا. بنده اي کوچک از آفريدگان خدا هستم که چند سالي است در عرصه مطبوعات و رسانه ها سرک مي کشم و تاکنون بيش از يکصد مقاله ، نقد و تحليل درباره مسائل سياسي و فرهنگي از اينجانب در رسانه‏ها از جمله روزنامه‏هاي کيهان، ايران، رسالت، اعتماد، سياست روز، جوان .... و سايت‏هاي رجانيوز، فردا، عصرايران، سپهرنيوز، باشگاه انديشه، آفتاب، ملت، نوسازي ، .... درج شده است که تعدادي از آنهادر ذيل قابل دسترسي است.

    » برخی مقالات من در رسانه های دیگر
    مقاله مندرج من در اعتماد که از کيهان سرک کشيد! [140]
    شرايط ويژه ادعاي مخالفان [46]
    کدام شرايط ويژه؟! [55]
    پلوراليسم رسانه‏اي وچمدانهاي دلار [53]
    بخشنامه اي براي سلامتي [41]
    آب را گل نکنيد [73]
    شاگرد ممتاز مکتب روح الله [149]
    اين هم يکي ديگر از جلوه هاي اصولگرايي [89]
    آب را گل نکنيد! [65]
    دو تابلو در برابر شوراي شهر سوم [79]
    پلوراليسم رسانه‏اي و چمدانهاي دلار [81]
    کدام شرايط ويژه [66]
    از انرژي هسته‏اي تا چاي و خرما [83]
    کدام شرايط ويژه [50]
    عرصه فرهنگ؛ چشم انتظار تحولي اساسي [70]
    [آرشيو(36)]


    » آرشيو مطالب
    سياسي [19]
    فرهنگي [21]

    » لوگوي وبلاگ


    » لينک دوستان
    پياده تا عرش
    پيامبر اعظم(ص)
    قاسم روانبخش ميبدي
    سيد مصطفي ميرمحمدي ميبدي
    محمدحسين رنجبران
    کوکب هدايت
    آب و آتش
    شاهراه عدالت
    محمد مبيني
    مشق شب

    » طراح قالب

        

    »» + بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد

    سه مانع اصلي اعتماد به نفس
    سه مانع اصلى در راه فرايند اعتماد به نفس و به ثمر رسيدنش وجود دارد که ما بايد متوجه اين سه رخنه باشيم. اين سه رخنه ميتوانند فرايند اعتماد به نفس ملى و منتهى شدن آن به پيروزى‏هاى پى‏درپى و رسيدن به آرمانها را مخدوش کنند.


    الف) يأس و تيره کردن افق
    اول، ايجاد يأس است؛ تيره کردن افق، به رخ کشيدن فاصله‏هاى علمى. اين واقعيتى است؛ ما از لحاظ علمى، امروز با دنياى پيشرفته‏ى علمى که دويست سال است دارد کار علمى ميکند، فاصله داريم. اين فاصله‏ها را به رخ ميکشند و ميگويند آقا چطور ميخواهيد شما اينها را طى کنيد؟ مگر ميشود؟ جوان محقق و پژوهشگر و دانشمند ما را با اين کار مأيوس ميکنند. من ميگويم: بله، ميشود؛ چرا نميشود؟ ما از دانش ديگران استفاده ميکنيم و پا را يک قدم بالاتر ميگذاريم؛ کمااينکه اين کار را کرده‏ايم. ما از دانش ديگران استفاده کرده‏ايم. گاهى چيزهائى ساخته‏ايم که در دنيا نيست؛ مثل بعضى از پيشرفتهاى پزشکى و داروئى و امثال اينها. اينها با استفاده از مقدمات دانش غربى به دست آمده، اما کارهاى بزرگترى از آنها انجام گرفته. فاصله نبايد ما را مأيوس کند. ما ميتوانيم شتاب علمى‏مان را زياد کنيم؛ اين فاصله را روزبه‏روز کمتر کنيم؛ همت کنيم پيش برويم. بخصوص که امروز دنياى غرب دچار آفتهاى جدى است که در پنجاه سال پيش و صد سال پيش اين آفتها را نداشت. امروز آفتهاى اخلاقى، آفتهاى جنسى، تزلزل روحيه‏ها در غرب خيلى شديدتر از آن روزهاست؛ امروز اينها در آنجا يک گرفتارى است. البته اين مسائل بلندمدت، خودش را آسان نشان نميدهد؛ اما از حرفهاى آنها، از حرفهاى انديشمندانشان، متفکرينشان آدم ميفهمد که نگرانند. نسل جوانشان رو به انحطاط است، جرم و جنايت رو به توسعه است، فروپاشى خانواده‏ها رو به تزايد است و همين طور دارد زياد ميشود؛ مهار هم از دستشان خارج شده است و گرفتارند. چه اشکال دارد؛ يک ملتى که مصمم است، خودش را تا حدودى ميتواند از اين بلايا حفظ کند، تصميم دارد، توکل به خدا دارد، اعتماد به نفس دارد، آرمانهاى مشخص هم دارد، اين راه را طى کند؟ کمااينکه آنها طى کردند. ما يک روزى جلوتر از غرب بوديم؛ ما دچار آفت شديم، آنها تلاش کردند، جلو افتادند. ما حالا ميتوانيم جلو بيفتيم. طى کردن فاصله‏ها مطلقاً مستبعد نيست از يک ملتى که جوانش با همت حرکت ميکند و پيش ميرود؛ مسئولان و مديرانش هم با همت مى‏نشينند برنامه‏ريزى و طراحى ميکنند. بنابراين سه تا مانع ممکن است دشمن طراحى کند: يکى پراکندن يأس، يکى منحرف کردن استعدادها، يکى هم برخورد سخت و خشن؛ يعنى تحميل تهاجم نظامى و از قبيل اينها.


    در مورد اين مسئله‏ى اول که پراکندن نوميدى و يأس است، من اصرار دارم شما جوانها بيشتر فکر کنيد، تأمل کنيد و نشانه‏هايش را ببينيد. همين الان دارند اين کار را ميکنند؛ يک عده‏اى هم براى آنها و از زبان آنها و از حنجره‏ى آنها به نفع آنها حرف ميزنند.


    چند نمونه از القاي يأس
    حالا اين چند مورد را ببينيد: يکى از آنها مسئله‏ى انرژى هسته‏اى است. در داخل کشور خودمان جنجال راه انداختند که آقا انرژى هسته‏اى هزينه‏ى بدون سود است؛ چرا داريد اين کار را ميکنيد؟ حالا تبليغات جهانى که اين مسئله را کاملاً دنبال ميکرد و هنوز هم ميکند؛ اما در داخل کشور خودمان از اولى که اين مسئله‏ى هسته‏اى مطرح شد، از پنج شش سال قبل از اين تا حالا مرتباً اين مطلب را گفته‏اند و تکرار کرده‏اند. حتّى عده‏اى نامه نوشتند و گفتند آقا ما فيزيکدانيم. اينکه ميگويند ما توانسته‏ايم دستگاه‏هاى سانتريفيوژ را راه بيندازيم، اصلاً واقعيت ندارد! به قدرى قرص اين را گفتند که ما مجبور شديم افرادى را بفرستيم و بگوئيم بروند بازرسى کنند، درست ببينند؛ نکند که همينى که اينها ميگويند، باشد. اين، مال پنج شش سال قبل است. رفتند، آمدند گفتند نه آقا! کار، بسيار خوب، صحيح، علمى و محکم دارد انجام ميگيرد. اول گفتند نميشود، نميتوانيم؛ بعد که ديدند توانستيم، گفتند آقا اين هزينه‏اى است که سود ندارد، فايده‏اى ندارد. بنده در سخنرانى عمومى عيد نوروز سال گذشته مفصل درباره‏ى اين صحبت کردم و نميخواهم تکرار کنم. چطور فايده‏اى ندارد؟ ما براى بيست سال ديگر حداقل بايستى بيست هزار مگاوات برق از انرژى هسته‏اى به دست بياوريم. برآوردى که براى مصرف انرژى در کشور و توليد برقِ مورد نياز کرده‏اند، حداقل بيست هزار مگاوات بايد از طريق انرژى هسته‏اى باشد؛ والّا ما بايد برق را از ديگران گدائى کنيم؛ يا اگر نتوانستيم گدائى کنيم، يا ننگمان آمد، يا به ما ندادند، از خير چيزهائى که با نيروى برق ميچرخد، بايد بگذريم؛ از کارخانه، از توليد، از بسيارى از ابزارهاى پيشرفت. خب، ما کِى شروع کنيم تا بتوانيم بيست هزار مگاوات را بيست سال ديگر به دست بياوريم؟ الان اگر دير هم نشده باشد، قطعاً زود نيست. ممکن است دير هم شده باشد. ببينيد چه مغالطه‏ى عجيبى است که «آقا احتياج نداريم»! يا ميگويند: شما نيروگاه هسته‏اى که نميتوانيد بسازيد؛ اين اورانيومهاى غنى‏شده‏ى سه چهار درصد را براى چه ميخواهيد؟ باز بحث «نميتوانيد» است. چرا نميتوانيم؟ ملتى که بدون کمک و بدون استاد توانست يک چنين مراکز عظيم غنى‏سازى را به وجود بياورد، چرا نتواند نيروگاه بسازد؟ بايد بتوانيم. چرا نتوانيم؟ يک روزى ميگفتند: شما نميتوانيد نيروگاه بخارى هم بسازيد. من يادم هست دوره‏ى رياست جمهورى خود من بود؛ نيروگاهى بود که در زمان رژيم گذشته شروع شده بود، نصفه‏کاره مانده بود. مى‏آمدند ميرفتند تا دلالهاى بين‏المللى از يک کشورى بيايند آن را درست کنند. بعضى‏ها هم ميگفتند ما در داخل ميتوانيم درست کنيم. ما چند نفر از مسئولين مرتبط با اين مسائل را در دفتر رياست جمهورى خواستيم - چند تا از رؤساى کشور را - نخست وزير و ديگران را هم دعوت کرديم تا بحث کنيم. اينها آمدند گفتند: آقا امکان ندارد که ما بتوانيم آن نيروگاه را - که نزديک تهران هم هست - به آخر برسانيم و افتتاح کنيم. اين، قضاوت آنها بود. گفتند: اصلاً امکان ندارد؛ حتماً بايستى خارجى بيايد. ما خارجى را نياورديم؛ متخصص داخلى رفت آن را کامل کرد، درست هم کرد، الان هم سالهاست که دارد برق ميدهد و از توليد او دارد کشور استفاده ميکند.


    اول انقلاب جهاد سازندگى ميخواست سيلو بسازد. ميدانيد سيلوهاى ما را در دوران طاغوت، شوروى‏ها ميساختند. رژيم طاغوت گندم را از آمريکا ميگرفت، سيلويش را شوروى ميساخت! سيلو ظاهرش ساده است، اما نسبتاً فناورى پيچيده‏اى است. جهاد سازندگى گفت ميخواهيم سيلو بسازيم؛ از اطراف صدا بلند شد که آقا نميتوانيد؛ بيخود خودتان را معطل نکنيد، سرمايه‏ى کشور را هم به باد ندهيد. يک نمونه‏ى سيلوى کوچکى در خوزستان ساختند که بنده آن وقت رفتم بازديد کردم. امروز کشور جمهورى اسلامىِ شما يکى از سيلوسازهاى درجه‏ى يک دنياست؛ جزء کشورهاى سيلوساز برجسته‏ى درجه‏ى يک است.


    يکى از سدهاى نزديک تهران آب ميداد. گفتند بروند اين را درست کنند؛ گفتند خود کمپانى سازنده‏ى اين سد بايد بيايد؛ رفتند آوردند. اين هم مربوط به اوائل رياست جمهورى ماست. ميگفتند: مگر ما ميتوانيم سد درست کنيم؟ همين تلقيناتِ گذشته بود. جوانهاى ما همت کردند، رفتد سراغ سدسازى. امروز کشور جمهورى اسلامى به فضل الهى بهترين سدساز اين منطقه است. در منطقه‏ى ما هيچ کشورى مثل جمهورى اسلامى مسلط بر ساختن سدهاى بزرگ - چه سد بتونى، چه سد خاکى - نيست. سدهائى که ما ساختيم، از مشابه‏هاى خودش که زمان طاغوت به وسيله‏ى شرکتهاى خارجى ساخته شده، بهتر و با ظرفيت بيشتر و البته با هزينه‏ى بسيار بسيار کمتر است؛ کار خودمان هم هست. چرا نميتوانيم؟ نخير، نيروگاه هسته‏اى هم ميتوانيم بسازيم؛ بايد بسازيم. امروز شروع بکنيم، چند سال ديگر جواب خواهد داد. چند سال ديگر شروع بکنيم، چند سال بعدش جواب خواهد داد. اگر شروع نکنيم، عقب ميمانيم. امروز اگر غنى‏سازى را شروع نميکرديم، بايستى ده سال بعد، بيست سال بعد بالاخره شروع ميکرديم. ميگويند آقا روس‏ها که به شما اورانيوم غنى‏سازى‏شده ميدهند، سوخت نيروگاه هسته‏اى ميدهند؛ خودتان ميخواهيد چه کار کنيد؟ اين از آن حرفهائى است که اين آقاى رئيس جمهور محترم کم‏دان آمريکا هم اخيراً بيان فرمودند، که خب روس‏ها که دارند ميدهند، ايران ميخواهد چه کار کند! اينجا هم يک عده‏اى که نه به قدر او محترمند، نه به قدر او کم‏دانند، همان حرف را تکرار کردند که آقا روس‏ها که دارند ميفروشند. ديديد ديگر؛ محموله‏ى اول آمد، محموله‏ى دوم آمد؛ ديگر شما ميخواهيد چه کار کنيد که خودتان غنى‏سازى کنيد؟ اين مثل اين ميماند که به کشورى که ذخائر نفتىِ زير زمينش پر است، بگويند آقا چرا چاه ميزنى؛ خب برو نفت را بخر از بيرون بياور! يعنى کشورى که داراى ذخائر نفتى است، بشود واردکننده‏ى نفت! چقدر خنده‏آور است. اگر يک روزى دلشان نخواست اين سوخت را بدهند، يا گفتند به اين قيمت ميدهيم، يا گفتند به اين شرط ميدهيم، ملت ايران ناچار است قبول کند.


    انرژي هسته‌اي پشتوانه‌ي مستحکم اعتماد به نفس ملي
    ببينيد، اينها آن چيزهائى است که اگر چنانچه توجه کنيد، خواهيد ديد همان نقشه‏ى ايجاد يأس دشمن است که حالا يک کار به اين عظمت انجام گرفته - مسئله‏ى انرژى هسته‏اى - اين همه درباره‏اش مردم شادى و خوشحالى کردند، آقا در بيايد که: چرا شما بيخود مملکت را به اين چالشهاى اين‏چنينى ميکشانيد، براى خاطر يک چيز کم‏اهميتِ انرژى هسته‏اى؟! ببينيد، اين همان ايجاد يأس است؛ اين همان چيزى است که شما بايد مراقبش باشيد. اين يکى از آن رخنه‏هاست که اعتماد به نفس ملى را ضربه ميزند؛ همچنان که در چند سال قبل متأسفانه اين کار شد. يعنى همين مسئله‏ى انرژى هسته‏اى را که بايد پشتوانه‏ى مستحکم اعتماد به نفس ما ملت ايران ميشد، خواستند وسيله‏اى بکنند براى اينکه اعتماد به نفس را از ما بگيرند. هى فشار آوردند که بايد اين را تعطيل کنيد، بايد آن را تعطيل کنيد، بايد آن را تعطيل کنيد. رسيدند به کارخانه‏ى يو.سى.اف اصفهان، گفتند: اين را هم بايد تعطيل کنيد. آن مقدمات اوّلى است. بنده آن وقت به مسئولين گفتم که اگر اين حرف را گوش کرديد، فردا خواهند گفت بايد معادن اورانيوم را هم که توى اين کشور هست، کلاً يک‏جا جمع کنيد بدهيد به ما، تا خاطرجمع شويم که شما نميخواهيد بمب اتم بسازيد!


    اين فرايند عقب‏نشينى البته براى ما يک فايده‏اى داشت - بى‏فايده نبود اين عقب‏نشينى‏ها - فايده‏اش اين بود که هم خودمان وعده‏ها و حرفهاى رقباى اروپائى و غربى را تجربه کرديم، هم افکار عمومى دنيا تجربه کرد. امروز هر کس به ما ميگويد آقا تعليق موقت بکنيد، ما ميگوئيم تعليق موقت را که يک بار کرديم؛ دو سال! دو سال تعليق موقت کرديم. فايده‏اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعليق کنيد، گفتند تعليق داوطلبانه بکنيد؛ ما هم به خيال موقت و به خيال داوطلبانه، تعليق کرديم. بعد هر وقت اسم از برداشتن تعليق آمد، يک قرشمال بازى‏اى در سطح دنيا درست کردند - در سطح مطبوعات و رسانه‏ها و محافل سياسى - واى، داد، داد، ايران ميخواهد تعليق را بشکند! تعليق شد يک امر مقدس که ايران اصلاً حق ندارد نزديکش برود! ما اين را تجربه کرده‏ايم؛ ديگر، تجربه‏ى جديدى نيست. آخرش هم گفتند: اين تعليق موقت کافى نيست؛ اصلاً بايد بکلى بساط اتمى را جمع کنيد. همين اروپائى‏ها که ميگفتند شش ماه تعليق کنيد، وقتى اين کار را کرديم، گفتند بايستى جمع کنيد! اين فرايند عقب‏نشينى، اين فايده را براى ما داشت؛ هم براى خود ما تجربه شد، هم براى افکار عمومى دنيا تجربه شد. ليکن عقب‏نشينى بود ديگر؛ عقب‏نشينى کردند.


    من همان وقت هم در جلسه‏ى مسئولين - که از تلويزيون پخش شد - گفتم اگر چنانچه بخواهند به اين روند مطالبه‏ى پى‏درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد ميدان ميشوم؛ همين کار را هم کردم. بنده گفتم که بايستى اين روند عقب‏نشينى متوقف شود و تبديل بشود به روند پيشروى، و اولين قدمش هم بايد در همان دولتى انجام بگيرد که اين عقب‏نشينى در آن دولت انجام گرفته بود؛ و همين کار هم شد. در زمان دولت قبل، اولين قدم به سمت پيشرفت برداشته شد؛ تصميم گرفته شد که کارخانه‏ى يو.سى.اف اصفهان راه‏اندازى شود، و راه‏اندازى هم شد، و دنبالش هم بحمداللَّه اين پيشرفتهاى بعدى است تا امروز.


    مايه‏ى اعتماد به نفس ملى را تبديل ميکنند به مايه‏ى بى‏اعتمادى، که نبادا دشمن حمله کند، نبادا دشمن ضربه بزند. از اين قبيل مسائل زياد است؛ اين چيزهائى که سعى ميکنند با وسوسه ايجاد کردن، کار خود را پيش ببرند. مثلاً ما يکى از سياستهاى اساسى‏مان قطع رابطه‏ى با آمريکاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد که تا ابد قطع رابطه با هر کشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است که شرائط اين دولت به گونه‏اى است که رابطه‏ى با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر کشورى به دنبال تعريف يک منفعتى ايجاد ميکند؛ آنجائى که براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم؛ حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى‏ دنبال رابطه نميرويم.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » مرتضي رضاييان ( يکشنبه 16/10/1386 :: ساعت 8:11 عصر )

    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [8/2/1387- 7:51 ع] بي مقدمه
    [آرشيو شده ها]