بارالها! به عزّت و جلالت سوگند، چنان تو را دوست دارم که شيريني آن، در دلم استوار گشته است . هرگز جان هاي کساني که تو را به يگانگي مي پرستند، به اين باور نمي رسند که تو دوستانت را دشمن مي داري. [امام علي عليه السلام ـ در نيايشش ـ]
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب * ************* ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 22
  • بازديد ديروز: 21
  • مجموع بازديدها: 20475
    » درباره من
    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد - مشق شب    * *************  ( نوشتارهاي مرتضي رضاييان فيروزآبادي)
    مرتضي رضاييان[41]
    به نام خدا. بنده اي کوچک از آفريدگان خدا هستم که چند سالي است در عرصه مطبوعات و رسانه ها سرک مي کشم و تاکنون بيش از يکصد مقاله ، نقد و تحليل درباره مسائل سياسي و فرهنگي از اينجانب در رسانه‏ها از جمله روزنامه‏هاي کيهان، ايران، رسالت، اعتماد، سياست روز، جوان .... و سايت‏هاي رجانيوز، فردا، عصرايران، سپهرنيوز، باشگاه انديشه، آفتاب، ملت، نوسازي ، .... درج شده است که تعدادي از آنهادر ذيل قابل دسترسي است.

    » برخی مقالات من در رسانه های دیگر
    مقاله مندرج من در اعتماد که از کيهان سرک کشيد! [140]
    شرايط ويژه ادعاي مخالفان [46]
    کدام شرايط ويژه؟! [55]
    پلوراليسم رسانه‏اي وچمدانهاي دلار [53]
    بخشنامه اي براي سلامتي [41]
    آب را گل نکنيد [73]
    شاگرد ممتاز مکتب روح الله [149]
    اين هم يکي ديگر از جلوه هاي اصولگرايي [89]
    آب را گل نکنيد! [65]
    دو تابلو در برابر شوراي شهر سوم [79]
    پلوراليسم رسانه‏اي و چمدانهاي دلار [81]
    کدام شرايط ويژه [66]
    از انرژي هسته‏اي تا چاي و خرما [83]
    کدام شرايط ويژه [50]
    عرصه فرهنگ؛ چشم انتظار تحولي اساسي [70]
    [آرشيو(36)]


    » آرشيو مطالب
    سياسي [19]
    فرهنگي [21]

    » لوگوي وبلاگ


    » لينک دوستان
    پياده تا عرش
    پيامبر اعظم(ص)
    قاسم روانبخش ميبدي
    سيد مصطفي ميرمحمدي ميبدي
    محمدحسين رنجبران
    کوکب هدايت
    آب و آتش
    شاهراه عدالت
    محمد مبيني
    مشق شب

    » طراح قالب

        

    »» + بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد

    اعتماد به نفس ملي، دست‏آورد انقلاب اسلامي
    من ديروز در اجتماع عمومى مردم راجع به اعتماد به نفس مطالبى گفتم. مخاطب اصلى و اولى شمائيد. آنى که ما به شدت نيازمند اعتماد به نفس او هستيم، قشر جوان ماست؛ بخصوص قشر جوان اهل علم و فرزانه و بالقوه اداره کننده‏ى بخشى از آينده‏ى اين کشور؛ چه اداره کننده‏ى علمى، چه اداره کننده‏ى سياسى، چه اداره کننده‏ى عملى و اجرائى. اين قشر بايد توصيه‏ى به اعتماد به نفس را - که من ديروز به صورت گذرا گفتم و امروز ميخواهم قدرى بيشتر درباره‏ى آن حرف بزنم - درست به گوش بشنود و از اعماق دل بپذيرد و در همه‏ى فعاليتهاى خود آن را محور و ملاک قرار بدهد.


    چرا من مسئله‏ى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميکنم؟ مگر در کشور چه اتفاقى افتاده که بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تکيه کنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژه‏ى امام - که حالا بعد اگر ان‏شاءاللَّه يادم ماند، اشاره ميکنم که در ايجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشکيل دهنده‏ى شخصيت او، يکى از بيشترين تأثيرها را داشت - و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يک نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست که در عرصه‏ى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى که بسيار اصرار بر ادامه‏ى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا کند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى که ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمه‏ى راهيم. من به عيان مى‏بينم که در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان کشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.


    خود کم بيني، يک بيماري خطرناک
    نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس، خودکم‏بينى است؛ خودکم‏بينى در مقابل فکر يک جناحى از ملتهاى عالم - که امروز غرب مظهر آن است - خودکم‏بينى در مقابل فلسفه‏ى آنها، خودکم‏بينى در مقابل علم آنها، حتّى خودکم‏بينى در مقابل الگوهاى توسعه‏ى ملى که آنها پيشنهاد ميکنند؛ در حالى که الگوى توسعه‏ى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است. خودکم‏بينى، اين بيمارى بسيار خطرناک، که در طول ده‏ها سال متوالى آن را در کالبد ملت ما تزريق کردند. واژه‏ى فرنگى، فکرِ فرنگى، گرده‏بردارى از واژه‏هاى فرنگى، جزو کارهاى رايج ماست. من الان گوش ميکنم، متأسفانه مى‏بينم علاوه بر واژه‏هاى فرنگى‏اى که در طول ده‏ها سالِ گذشته بر زبان مردم جارى شده و وجود دارد، باز در راديو و تلويزيون ما هر چند وقتى يک بار، يک واژه‏ى فرنگىِ ديگر مطرح ميشود که مردم بايد از هم سؤال کنند: آقا اين يعنى چه؟! بروند به يکى مراجعه کنند؛ آقا معنايش چيست، تا معنايش را بفهمند! خب، چه لزومى دارد؟ اين مفهومى که تازه وارد کشور شده که شما ميخواهيد برايش لغتى بيان کنيد، خب برايش لغت بساز! زبان فارسى با اين گستردگى.


    اينها آن خودکم‏بينى‏هائى است که از اثرات گذشته است. اين را براى چه گفتم؟ براى اينکه معلوم بشود ما هنوز در وادى اعتماد به نفس خيلى بايد جلو برويم. من ميترسم که اين روح اعتماد به نفس ملى آن رشد لازم را نکند. اين بحث را براى اين ميکنم. ديروز هم که گفتم، به همين منظور است؛ امروز هم که با شما خصوصى‏تر و مفصل‏تر صحبت خواهم کرد، باز به همين منظور است.


    تلاش دائم براي ادامه‏ي راه


    ما آن دونده‏اى هستيم که بايد برسيم به خط پايان؛ بايد برسيم به خط بُرد. دائم بايد بدويم. اينجا شما روى پلاکارد نوشته‏ايد در سال 1404 ايران کشورى است توسعه‏يافته. دنباله‏ى چشم‏انداز اين است که از کشورهاى ديگر در منطقه بايد از لحاظ فناورى و چه و چه و چه جلوتر باشد. شما خيال ميکنيد کشورهاى ديگر همين‏طور ايستاده‏اند که ما جلو برويم، آنها حرکت نکنند؟ آنها هم دارند حرکت ميکنند. مسابقه‏ى دوندگى است، مسابقه‏ى دو است. اگر وسط راه همت من و شما سست شود، اگر اميدمان کم شود، اگر خيال کنيم که آقا فايده‏اى ندارد، خب نميرسيم. من از اين بيمناکم؛ لذا راجع به اعتماد به نفس ميخواهم صحبت کنم.


    دشمن يعني جناح سيطره‏جوي جهاني
    امروز ما يک حد نصابى از اعتماد به نفس را داريم، که عرض کردم به برکت آن چند عاملى است که گفته شد. دشمن ما عبارت است از دستگاه استکبار سيطره‏جوى جهانى. دشمن که ميگويم، اين است. حالا مظهرش را شما بگوئيد دولت آمريکاست، باشد؛ يا فلان دولت ديگر است، باشد. مشکل ما با کشورها و دولتها، مشکل بومى و نژادى و ملى و اسمى نيست؛ مشکل اين است که يک مجموعه‏ى سيطره‏جوئى در قدرتها و سياستهاى دنيا به وجود آمده؛ اينها عادت کرده‏اند بر سيطره‏جوئى و برخورد نکردن با مانع جدى. حالا اينجا يک مانع جدى به وجود آمده؛ اسمش حکومت اسلامى است، جمهورى اسلامى است. با اين مانع جدى بشدت پنجه مى‏اندازند؛ بحث ما اين است. دشمن يعنى آن جناح سيطره‏جوى سياست و قدرت‏طلب جهانى، با هر اسمى. البته از نظر من امروز مظهرش دولت ايالات متحده‏ى آمريکاست و بزرگترين شيطان مجسمش آن است؛ حالا هر اسمى داشته باشد، هر کسى باشد؛ اين دشمن است. دشمنى‏اش هم با ما به خاطر همين است که اينجا يک مانعى است. مثل يک بُرنده‏اى که همين‏طور ميبُريد و جلو ميرفت، بدون مانع؛ حالا جلويش يک رشته‏ى فولادىِ محکم قرار گرفته، نميگذارد جلو برود. فشار براى خاطر اين است. چالش ما با غرب، برگشتش به اين است.


    اراده‏ي ملت ايران بر تسليم ناپذيري
    بعضى‏ها همين‏طور مى‏نشينند فيلسوفانه و پيرمردانه و پدرخوانده‏گون ريش ميجنبانند که آقا چرا با همه دعوا ميکنيد. بحثِ دعوا کردن نيست؛ بحثِ اين نيست که ما با کسى ميخواهيم دعوا کنيم. مسئله‏ى ما، مسئله‏ى ايستادگى در مقابل سيطره‏جوئى است. ما يک ملتيم که قرنهاى متمادى يا حداقل ده‏ها سال متمادى ما را خواب و غفلت‏زده و خمار و گيج نگه داشتند؛ هر کارى خواستند، با ما کردند. ما حالا تازه بيدار شده‏ايم؛ ما ميخواهيم ديگر تسليم نشويم؛ جرم ما اين است؛ «و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد». چالش اينجاست.


    شکست دشمن در برابر روحيه اعتماد به نفس حزب الله
    اين دشمنى که در مقابل ملت ايران است، با اين اعتماد به نفسى که شما تا امروز به آن رسيده‏ايد، ستيزه خواهد کرد؛ بخصوص که امروز آمريکا در سياستهاى خاورميانه‏اىِ خودش شکست خورده. سياستهاى خاورميانه‏اى آمريکا عمدتاً معطوف به جمهورى اسلامى بود. از يک طرف افغانستان، از يک طرف عراق؛ فکر ميکردند جمهورى اسلامى بين دو لبه‏ى يک گازانبر قرار خواهد گرفت و زير فشار واقع ميشود و دستهايش را بالا ميبرد. سياست خاورميانه‏اى آمريکا مبتنى بود بر تقويت رژيم صهيونيستى، و يکى از بزرگترين اقدامها و تصميماتشان اين بود که در داخل لبنان - که همسايه‏ى مشرف بر سرزمين فلسطينِ غصب شده است - آن نيروى محرکه و مؤمن و اثرگذار و نافذ، يعنى حزب‏اللَّه و نيروى مقاومت را از بين ببرند. سال گذشته با آن شکست مفتضحانه، اين از دستشان گرفته شد. از پارسال تا حالا هم مرتب دارند دست و پا ميزنند، براى اينکه شايد بتوانند در لبنان يک کارى بکنند، يک حکومت طرفدار آمريکا، يک ارتش طرفدار آمريکا به وجود بياورند؛ که الان مشکل و معضله‏ى لبنان به خاطر اين است. آمريکائى‏ها حاضر نيستند به‏آسانى اين گوشتِ به خيال خودشان پخته را از زير دندانشان بيرون بياورند؛ براى اينکه بتوانند يک فرد دست‏نشانده‏اى به عنوان رئيس - که فرمانده ارتش هم هست - و به تبع آن، يک دولت دست‏نشانده در آنجا به وجود بياورند تا بتوانند حزب‏اللَّه را زير فشار قرار دهند؛ اما تا حالا نتوانسته‏اند. براى قدرتى مثل آمريکا، اينها ناکامى است. با آن همه ادعا، با آن همه توان، با آن همه پول، با آن دستگاه ديپلماسىِ فوق‏العاده قوى، و با آن ابزارهاى گوناگون فنى و انسانى نتوانستند با حزب‏اللَّه مواجه شوند. اينها حزب‏اللَّه را هم مرتبط با ايران ميدانند؛ پيروزى حزب‏اللَّه را، پيروزى جمهورى اسلامى ميدانند. اينجا هم شکست خوردند.


    شکست دشمن در برابر روحيه اعتماد به نفس ملت
    در مسئله‏ى هسته‏اى، آمريکائى‏ها تا همين چند ماه پيش اصرار، اصرار که بايد ايران بکلى همه‏ى فعاليتهاى هسته‏اى‏اش را کنار بگذارد؛ يعنى مثل آن کارى که با ليبى کردند؛ ته‏اش را جارو کند، تقديم کند به آنها؛ بکلى اعلام انصراف کند. اخيراً - چند هفته‏ى قبل از اين - وضع به جائى رسيده است که گفتند ايران در همين حدى که هست، توقف کند. ببينيد فاصله‏ى اينها خيلى زياد است. يک روزى بود که اينها حاضر نبودند پنج عدد سانتريفيوژ را تحمل کنند. مسئولين گفتگو و مذاکره‏ى با اروپا حاضر شده بودند بيست تا سانتريفيوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نميشود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نميشود. اگر ميگفتند يکى، باز هم ميگفتند نميشود! امروز سه هزار تا سانتريفيوژ دارد کار ميکند، مبالغ زيادى هم آماده‏ى کار گذاشتن است. ميگويند در همين حد متوقف شويد. اين هم يکى از ناکامى‏هاى آمريکاست.


    در خود منطقه آمريکائى‏ها تلاش کردند از بعد از قضيه‏ى بيستم شهريورِ آن برجهاى دوقلو، صحنه را تصوير کنند به يک صحنه‏ى دو قطبى در اين منطقه: جنگ بين دموکراسى و تروريزم. چقدر تبليغات کردند، چقدر کار کردند، چقدر تهاجم نظامى و لشکرکشى و خرج کردند و هر کارى توانستند، کردند تا بگويند ما حامل دموکراسى هستيم، منطقه حامله‏ى تروريزم است؛ ما آمده‏ايم منطقه را نجات دهيم. امروز شما نگاه کنيد در خود عراق که مرکز و محور فعاليتهاى اينها بود؛ از مردم عادى که سؤال کنيد، ميگويند موجب و عامل تروريزم خود آمريکائى‏هايند؛ هيچ کس معتقد نيست که آمريکا براى عراق دموکراسى آورده. اين حکومتى که تشکيل شد، اين دولتى که روى کار آمد، اين مجلسى که روى کار آمد، على‏رغم آمريکا آمد؛ نميخواستند اين بشود؛ ناچار شدند؛ اين را همه ميدانند. بنابراين در صحنه‏هاى مختلف، اينها ناکام شدند.


    دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
    آيا وقتى که يک قدرت سيطره‏جو براى عقب نشاندن روحى و روانى يک ملت و شکستن اعتماد به نفس او، اينطور ناکام ميشود، آيا ساکت ميماند؟ جواب اين است که نه، ساکت نميماند؛ دنبال راه‏هاى جديد ميگردد. چون او دنبال راه‏هاى جديد ميگردد، ما بايد به فکر شيوه‏هاى جديد باشيم. ما بايد محاسبه‏ى راه‏هاى جديد دشمن را بکنيم؛ بدانيم امکانات او، امکانات کمى نيست. من بارها گفته‏ام: «دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد». دشمن امکانات تبيلغاتى‏اش با امکانات تبليغاتى جمهورى اسلامى قابل مقايسه نيست. اين را هم من به شما عرض بکنم؛ در زمينه‏هاى کار فرهنگى، در زمينه‏هاى کار تبليغاتى و ارتباطاتى، امکانات دشمن خيلى زياد است؛ دائم مشغولند، پول هم فراوان خرج ميکنند. اينى که گفتند آقا ما هشتاد ميليون دلار، صد ميليون دلار به مخالفين نظام در ايران - به تعبير خودشان اوپوزيسيون - ميدهيم، اينها ظاهر قضيه است؛ هزينه‏هاى آنها براى اين کار خيلى بيشتر از اين چيزهاست. دارند هزينه ميکنند. من و شما، جوان اين مملکت، دانشجوى اين مملکت، مسئول اين مملکت، استاد اين مملکت بايد بداند که دشمن از چه راهى وارد خواهد شد؛ پيش بينى کند. اگر پيش‏بينى کرديد، آن وقت پديده‏هائى که در جامعه پيش مى‏آيد، اينها را ميشناسيد. وقتى شما ميدانيد که فرضاً سيلى در راه است، يا طوفانى در راه است، پديده‏هاى پيش از حدوث سيل يا طوفان وقتى در زندگى شما اتفاق مى‏افتد، اين لحظات پيش از سيل يا طوفان را ميشناسيد و عاملش را ميدانيد. وقتى نميدانيد، اين عوامل براى شما ناشناخته است. گاهى انسان به آن عوامل نادانسته کمک ميکند. اين است که اين بحث را براى ما جدى ميکند.


    اهميت اتکا به خود
    من اول راجع به اهميت اعتماد به نفس چند جمله‏اى عرض بکنم. اعتماد به نفس ملى که بايد در نخبگان يک کشور بروز کند، مهمترين تأثيرش اين است که حالت انتظار کمک و دستگيرى از ديگران را از انسان ميگيرد. ملتى که به خودش اعتماد ندارد، هميشه منتظر است براى او چيزى فراهم کنند و به او بدهند. وقتى منتظر بوديد برايتان غذاى آماده بياورند، ديگر غذا درست نميکنيد؛ غذا درست کردن هم بلد نميشويد. اين يکى از خطرات عمده است، خيلى هم واضح است؛ يعنى چيز فلسفىِ پيچيده‏ى مشکلى نيست. اما همين شى‏ء واضح و سازوکار واضح براى عقب ماندگى کشور، گاهى از نظر ماها مورد غفلت قرار ميگيرد.


    زهر خودباختگي
    من فراموش نميکنم؛ بر حسب تصادف، سالها پيش از پيروزى انقلاب منزل دوستى رفته بوديم - اهل يکى از شهرستانهاى شمال کشور بود، آمده بود مشهد، ما رفتيم ديدنش - نماينده‏ى آن شهر در مجلس شوراى ملىِ آن روز هم اتفاقاً مشهد بود و او هم آمده بود ديدن اين شخص. تصادفاً ما با يک نماينده‏ى مجلس يک ساعتى همنشين شديم. ما آن وقت جوان بوديم، مثل حالاى شماها - که هر چه دلتان ميخواهد، ميگوئيد - ما هم ملاحظه‏ى جوانب قضيه را نميکرديم. بنده شروع کردم انتقاد از دستگاه، و همان حرفهائى که آن وقتها در ذهن ما بود، گفتيم. او نماينده‏ى مجلس شاه بود، به او برخورد؛ لذا بنا کرد با ما مجادله کردن. از جمله‏ى حرفهائى که من به او زدم، اين بود که گفتم: آقا مملکت را راکد نگه داشته‏ايد؛ همه‏اش واردات، همه‏اش واردات، همه‏اش مصنوعات ديگران؛ پس خود ما چرا کارى نميکنيم؟ جوابى که او داد، جالب است، که شما بدانيد طرز فکرها چه بود. گفت: آقا بهتر، بهتر! اروپائى‏ها مثل نوکر براى ما کار کنند، ما از نتيجه‏ى کارکرد آنها استفاده کنيم! ببينيد چطور اين زهر را گاهى تا اعماق جان آحاد يک ملت و نخبگان يک ملت نفوذ ميدهند که اينطورى صحبت ميکنند.


    اعتماد به نفس زمينه‌ساز بروز استعدادها
    وقتى اعتماد به نفس نبود، حالت انسان، حالت انتظار کمک ديگران و انتظار دستگيرى ديگران است. مثل آدم مفلوک و زمينگير يک گوشه‏اى نشسته، منتظر است يک نفرى از آنجا عبور کند، يک کمکى به او بکند. نقطه‏ى مقابلش حالت استغناء است: انسان منتظر نباشد که براى او بياورند. وقتى منتظر نبود، در انديشه‏ى فراهم کردن نيازهاى خود بود، اين استعدادهاى موجود در وجود او - استعدادهاى نهفته‏ى در وجود يک ملت - به کار مى‏افتد. استعدادها که به کار افتاد؛ استعدادى که بالقوه بود، بالفعل شد و موفقيت کسب کرد، يک موفقيت به صورت خوشه‏اى موفقيتهاى بعدى را به وجود مى‏آورد. يک موفقيت، يک خوشه موفقيت را پشت سر خودش مى‏آورد؛ طبيعت کار اين است.


    دفاع مقدس مظهر تکيه به خود
    در دوران دفاع مقدس، اوائل کار، بخصوص بچه‏هاى سپاه و بسيج واقعاً چيزى نداشتند؛ سلاح لازم را نداشتند؛ عمده‏ى سلاحشان همين کلاشينکف بود؛ يک تفنگ انفرادى. نميشد با اين سلاح جنگيد؛ لذا به فکر افتادند. خود اين به فکر افتادن، بابهائى را به روى آنها باز کرد. من توصيه‏ام به جوانهاى عزيز اين است که شرح حال سرداران شهيد را بخوانيد. در لابه‏لاى حرفهاى اينها، حالا يک بخشهائى عاطفى و معنوى و اينهاست - که آنها هم به نوبه‏ى خود منافعى دارد - اما بخشهائى هم بخشهاى تجربىِ کارهاى اينهاست که در ميدان جنگ چگونه عمل ميکردند. من بارها گفته‏ام که در دوران جنگ، ما بايستى آر.پى.جى هفت را به صورت قاچاقى با پولِ چند برابر از کشورهاى ديگر مى‏آورديم و نهايت سختى را متحمل ميشديم؛ پولِ چند برابر هم ميداديم تا يک تعداد سلاحهاى ابتدائىِ اينطورى را به دست بياوريم. نتيجه‏ى آن تجربه‏ها و اعتماد به نفس اين شد که ملت ايران به جائى برسد که سلاحهائى که خودش توليد ميکند، در منطقه بخشى‏اش درجه‏ى يک و بى نظير باشد، بخشى هم کم نظير باشد. اين به خاطر همين نياز بود؛ چون به ما نميفروختند، چون به ما نميدادند. ما احساس کرديم که بايد به خودمان تکيه کنيم. جوانهاى ما به خودشان تکيه کردند. اين تکيه‏ى به خود، استعدادها را جوشاند. اين جوشش استعدادها فراورده دارد؛ فراورده‏ها هر يکى چندين دنباله دارد. اين در همه جا هست. اين اعتماد به نفس، هم در کشفيات هست، هم در علم هست، هم در ساخت و توليد هست، هم در الگوى توسعه هست.


    الگوي توسعه ايراني مطلوب ماست
    من در يکى دو تا ديدار دانشجوئىِ سفرهاى سال گذشته در مشهد و سمنان، راجع به مسئله‏ى الگوى توسعه صحبت کردم؛ الگوى توسعه‏ى ايرانى، الگوى توسعه‏ى بومى، که ما براى توسعه‏ى کشور به سراغ نظريات دانشمندان اروپائى نرويم. نميگويم از علم آنها استفاده نکنيم؛ اما نسخه‏ى آنها مال خودشان. علم آنها را ياد بگيريم؛ اما نسخه‏ى بيمارىِ خودمان را خودمان بنويسيم، تا مورد اعتماد خودمان باشد، تا بتوانيم به آن تکيه کنيم، اطمينان کنيم. حالا اگر اعتماد به نفس نباشد، ميگوئيم آقا مگر ما ميتوانيم؟ اين همه ديگران تجربه کردند، ما حالا چه بالاتر از آنها ميخواهيم بياوريم؟ اين، نبود اعتماد به نفس است؛ که الان هم متأسفانه بعضى‏ها ميگويند! بعضى از تحصيلکرده‏هاى ما همين را ميگويند. ما گفتيم الگوى توسعه‏ى بومى تهيه کنيم، ميگويند آقا کدام الگوى توسعه‏ى بومى؛ مگر ميشود؟! ببينيد، اين همان رسوبات باقيمانده‏ى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر يک ملت ميخواهد پيشرفت کند، نميشود منتظر ديگران باشد.


    تلقين خودباختگي توسط نخبگان
    غربى‏ها، اروپائى‏ها يکى از شيرين‏کارترين کارهايشان که به نفع خودشان تمام شد، اين بود که آمدند نخبگان کشورهاى ديگر را در مشت گرفتند، افکار خودشان را به اينها تلقين کردند؛ بعد اينها را رها کردند توى کشورهاى خودشان، گفتند برويد. کشورهاى غربى - يعنى انگليس، فرانسه و بقيه‏ى کشورها - به جاى اينکه پول خرج کنند تا افکار سياسى خودشان را در آن کشورها پياده کنند، تربيت‏شده‏هاى آنها رفتند بدون مزد و منت، کارهاى آنها را برايشان انجام دادند. جزو بلاهاى کشورهاى عقب‏مانده و توسعه نيافته، يکى اين بود. هنوز هم دنباله‏هايشان هستند و دارند کار خودشان را ميکنند. اين بايد شکسته شود. اهميت اعتماد به نفس اين است که اگر ما اعتماد به نفس ملى پيدا کرديم، اين استعدادها خواهد جوشيد؛ آن وقت خواهيم ديد که ميتوانيم؛ براى ما اثبات خواهد شد که ميتوانيم.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » مرتضي رضاييان ( يکشنبه 16/10/1386 :: ساعت 8:12 عصر )

    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [8/2/1387- 7:51 ع] بي مقدمه
    [آرشيو شده ها]